انجمن پزشکی کوهستان ایران:بهمن تاکنون برخی ستاره های درخشان کوهنوردی را به کام مرگ برده است.در سال 1979 سقوط بهمن "ویلی انسولد" عضو تیم آمریکایی فاتح قله اورست در سال 1964 و همنورد تام هورنباین در تراورس مسیر غربی به جنوب شرقی اورست (نخستین تراورس یک مسیر بر روی اورست) را به کام مرگ برد. این حادثه در ماه سپتامبر سال 1999 در کوه راینر رخ داد.
"الکس لوه" ستاره کوهنوردی کشور آمریکا بر اثر سقوط بهمن در شیشاپانگما که حاصل از شکستن یک برج یخی بود جان خود را از دست داد. در این حادثه دیوید بریدجز او را همراهی می کرد.
همچنین در سال 2009 سقوط بهمن در کوه ادگار در چین موجب کشته شدن کوهنورد جوان "جانی کوپ" و "میشا داش" و فیلمبردار همراهشان "واد جانسون" گردید. پر واضح است بهمن کسانی را که بیش از سایرین خود را درگیر برف می کنند تهدید می کند.
در اینجا به برخی رویدادهای تلخ این پدیده غیر عادی می پردازیم:
1- سقوط بهمن در زمستان سال 1950 و 51 تعداد 165 کوهنورد را در کشور آمریکا به کام مرگ برد. همچنین بر اساس آمار حوادث ثبت شده توسط مرکز ثبت اطلاعات سقوط بهمن در کلورادو 212 اسنوموبیل سوار (ماشین برفی)، 291 اسکی باز و 56 اسنوبورد کار (تخته برفی) در همان دهه بر اثر همین عامل مرگبار یعنی سقوط بهمن جان خود را از دست دادند. هرچند ثبت نجات یافتگان از بهمن دشوار تر بوده و نتایج دقیقی از آن به ثبت نرسیده است.
2- در روز 21 جون سال 1981 بیشترین تعداد کشته در یک حادثه کوهنوردی در آمریکا بر اثر سقوط بهمن در کوه راینر 4392 متر حادث شد. 11 کوهنورد از جمله یک راهنمای کوهستان در این حادثه در زیر بیش از 20 متر برف مدفون شدند. آنها هیچگاه از دل کوه خارج نگردیدند. در این تیم تعداد 18 نفر نجات یافتند.
3- اما خارج از خاک ایالات متحده و کوه راینر هم می توان حوادث تلخی را بر شمرد نظیر دو حادثه سقوط بهمن در ماناسلو هشتمین کوه مرتفع دنیا با ارتفاع 8156 متر در سال 1972. در این حادثه که در کمپ سوم تیم کره جنوبی رخ داد تعداد 15 کوهنورد جان باختند. از جمله 10 شرپا و فیلمبردار ژاپنی همراه ایشان. در این حادثه سه کوهنورد به طور معجزه آسا در بهمن نخست پس از 750 متر سقوط و در بهمن دوم پس از 300 متر سقوط نجات یافتند.
در سال 1937 در نانگاپاربات، 7 آلمانی و 9 شرپای ایشان در اثر سقوط بهمن کشته شدند.
در اکتبر سال 2005 در کوه Kang Guruدر هیمالیای نپال یک بهمن غول پیکر تعداد 18 کوهنورد فرانسوی را که در حال صرف عصرانه در چادرهایشان بودند با خود به کام مرگ برد.
اما بدون شک تلخترین حادثه سقوط بهمن در پامیر و کوه لنین در مرز تاجیکستان و قرقیزستان در سال 1990 رخ داده. جائیکه عامل سقوط زمین لرزه ای مهیب بود. در این حادثه تلخ تعداد 43 نفر در کمپ دوم این کوه کشته شدند. ایشان اعضای تیمی بین المللی متشکل از 140 کوهنورد بودند.
4- خارج از چارچوب کوهستان شاید بتوان بزرگترین فاجعه سقوط بهمن را در 1 مارس 1910 دانست، جائیکه در خط آهن گذری از دامنه پرباد کوه ولینگتون در ایالت واشنگتن صبح زود دیواری از برف که چند روز توسط بوران گرد آمده بود سقوط نمود و متاسفانه قطار و مسافران در خواب آن را مورد هدف قرار داد. در این حادثه 96 انسان در زیر بیش از 50 متر برف مدفون شدند.
5- اما آنچه در تاریخ آمده گویای آن است که بزرگترین تلفات ناشی از سقوط بهمن مربوط به بیش از 2200 سال قبل و در زمان لشکر کشی سپاه هانیبال برای شکست دادن ارتش روم با گذر از کوههای آلپ رخ داده. لشکر هانیبال متشکل از سواران و فیلبانان از اسپانیا به طرف روم حرکت کردند. نقل است در این لشکر کشی بیش از 20 هزار از سپاهیان هانیبال در کوههای آلپ بر اثر سقوط بهمن کشته شدند. اگرچه خود هانیبال از این مهلکه جان سالم به در برد، اما لشکر کشی او بی ثمر ماند.
6- در میان بهمنهای مختلف، بهمن تخته ای بیشترین حوادث را در بر داشته است. جائیکه یک لایه سنگینتر بر اثر فشار و سستی لایه های زیرین فرو نشسته و موجب رانش و حرکت لایه هایی بالایی می شود. مطابق نظر مرکز بهمن شناسی یوتا چنین بهمنهایی می توانند بدلیل حجم و وزن زیاد برف، سرعتی برابر با 95 تا 130 کیلومتر بر ساعت بگیرند.
7- در 90 درصد حوادث ناشی از سقوط بهمن، قربانی یا فرد درگیر حادثه عامل وقوع بوده اند. اغلب بهمن ها زمانی به وقوع می پیوندند که وزن بدن موجب فشار بر روی لایه های ضعیفتر و نشست برف می شود. یخ زده بودن لایه زیرین، وجود برآمدگی (محدب بودن محل)و نقابهای برفی مهمترین محلهای شکست برف به شمار می آیند. ضمن آنکه بر خلاف باور عموم سرو صدا کمترین تاثیر را در سقوط بهمن دارد.
8- اغلب بهمنها در شیب مابین 30 تا 45 درجه رخ می دهند. شیبهای تندتر توان نگهداری حجم برف را ندارند و شیبهای کمتر نیز برای به حرکت در آوردن برف نیازمند وزن زیادی می باشند. اگرچه در بسیاری موارد در شیبهای تند و یا دهلیزها، سقوط بهمن از ارتفاعات بالاتر به سمت چنین مسیرهایی هدایت می شوند و ممکن است کوهنوردان را در بر بگیرند. بر این اساس کوهنوردان می باید به شیب بالای مسیرهایی که قصد گذر از آنها را دارند نیز توجه ویژه ای داشته باشند تا گرفتار بهمنهای ناخواسته بالاتر از مسیر صعودشان نگردند.
9- در بین تمامی قربانیان سقوط بهمن، بالاترین آمار مربوط به خفگی می باشد. برآورد آمار 204 حادثه سقوط بهمن در کانادا (شهری و کوهستان) مابین سالهای 1984 تا 2005 نشان داده 75 درصد قربانیان بهمن بر اثر کمبود اکسیژن و خفگی جان باخته اند. در این آمار 24 درصد نیز بر اثر ضربات ناشی از سقوط کشته شده اند و تنها 1 درصد بدلیل کاهش دمای بدنشان جان باخته اند.
البته در میان بهمن زده های کوهنورد در این آمار 42 درصد قربانیان بدلیل برخورد با عوامل خارجی و شدت ضربات کشته شده اند.
10- با توجه به بالا بودن عامل خفگی در میان کشته های بهمن، طبیعی است شانس قربانیانی که در عمق بیشتری از برف دفن شده اند بسیار کم می باشد.
اگر مدت زمان حیاتی برای نجات قربانی بهمن را 18 دقیقه در نظر بگیریم شانس افرادی که نزدیک به سطح برف قرار دارند بیش از 91 درصد می باشد (مجله انجمن پزشکی کانادا). این میزان شانس در افرادی که بین 19 تا 35 دقیقه در برف مدفون هستند تا 34 درصد کاهش میابد.
همچنین وجود زنده یاب به همراه فرد بهمن زده در یافتن سریع ایشان کمک موثری می باشد و به امدادگران دارای گیرنده کمک می کند جهت و عمق مدفون را پیدا نمایند. البته تحقیقات نشان می دهد در مقابل اسکی بازان که تقریبن تمامی آنها از زنده یاب برای مقابله با بهمن استفاده می کنند، تنها 8 درصد از کوهنوردان تمایل به بهره گیری از این وسیله حیاتی دارند!
"برای من ارزش یک صعود حاصل سه عنصر مجزاست که همگی به یک اندازه مهم هستند: زیبایی شناسی، تاریخ و اصول اخلاق. این سه عنصر باهمدیگر اساس فلسفه کوه نوردی من را شکل می دهند. بعضی ها به غیر از فرار از سختی های روزگار مدرن چیز دیگری در صعود کوهستان ها نمی ببینند. این فقط بی اطلاعی نیست بلکه بی انصافی نیز هست. اینکه می تونه در صعود کوهستان عنصری به نام فرار از واقعیات نیز وجود داشته باشه را انکار نمی کنم اما این موضوع نباید بر روی ماهیت واقعی کوه نوردی که فرار نیست بلکه غلبه بر سستی و بی مایگی خود انسان هست، سایه بیافکنه."
Walter Bonatti
پی نوشت:والتر بوناتی (Walter Bonatti) کوه نورد، اکتشاف گر و روزنامه نگار ایتالیایی بود. او در ۲۲ ژوئن ۱۹۳۰ در برگامو ایتالیا چشم به جهان گشود و در ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۱ در ۸۱ سالگی دیده از جهان بست. بوناتی با صعودهای شاخصی که داشت شناخته شده بود. اولین صعود او بر روی قله گاشربروم ۴ بود. از بزرگترین موفقیت های این کوه نورد ایتالیایی نیز می توان به صعود سولو او در مسیر جدیدی در یال جنوب غربی آگوویل (the Aiguille) در سال ۱۹۵۸ و اولین صعود سولو زمستانی جبهه شمالی مترهورن در سال ۱۹۶۵اشاره کرد. والتر بوناتی تنها بعد از ۱۷ سال کوه نوردی در سن ۳۵ سالگی و درست بعد از صعود سولو جبهه شمالی مترهورن بازنشستگی خود را از کوه نوردی حرفه ای اعلام کرد. او اولین کوه نوردی ست که جایزه مادام العمر موفقیت کلنگ طلایی را در سال ۲۰۰۹ از آن خود کرد. مسنر،اسکات و رابرت پاراگوت سه کوه نورد دیگری هستند که بعد از او این جایزه را دریافت کرده اند. نقل قول بالا برگرفته از کتاب او به نام The Mountains of My Life (کوهستان زندگی من) می باشد که در سال ۱۹۹۸ نوشته است و حاوی مقالات، خاطره ها (از جمله داستان صعود K2) و شرح ماجراجویی های اوست.
انجمن پزشکی کوهستان ایران:بیشتر ورزشکارانی که دچار مرگ ناگهانی میشوند بیماری زمینهای قلبی- عروقی دارند و بنابراین غربالگری به شناخت این بیماری ها کمک میكند. شواهد نشان میدهند که ورزش شدید ریسک مرگ ناگهانی را افزایش میدهد، اگرچه کارآزمایی بالینی در این زمینه وجود ندارد.
بیشتر این شواهد از برنامههای غربالگری کشور ایتالیا به دست آمده که ورزشکاران قبل از شروع برنامه ورزشی به طور اجباری غربالگری میشوند. برنامههای غربالگری پیشنهادی انجمن قلب اروپا که توسط پزشکان آموزش دیده صورت میگیرد مشتمل بر شرح حال شخصی، سابقه خانوادگی، معاینه فیزیکی و نوار قلب ١٢ لیدی است.
توصیه گایدلاین ها این است که غربالگری برای افرادی که به فعالیت ورزشی ادامه میدهند به طور سالانه ادامه پیدا کند. در صورتی که یافته غیرعادی پیدا شود بررسی های بعدی (تهاجمی یا غیرتهاجمی ) لازم میشود. انجمن قلب اروپا پیشنهاد میکند در صورت کشف شدن اختلالی که با خطر مرگ ناگهانی همراهی دارد، فرد ورزشکار از ادامه فعالیت منع شود.
توصیه های انجمن قلب آمریکا برای غربالگری قبل از ورزش در ایالات متحده با توجه به پراکندگی جغرافیایی و جمعیتی، بررسی ورزشکاران در دبیرستان ها و دانشگاه ها محدود به شرح حال و معاینه فیزیکی بوده است. مواردی که در شرح حال و معاینه موردنظر است در زیر آورده شده است. لازم به ذکر است درمواردی که پزشک ورزشکار به یکی از موارد برخورد نمود میبایست با متخصص مربوطه مشورت نماید و سپس در خصوص شرکت ورزشکار در فعالیت ورزشی تصمیمگیری نماید.
• سابقه خانوادگی: مرگ ناگهانی زودرس ، وجود بیماری قلبی در بستگان زنده جوان تر از ۵٠ سال • سابقه شخصی: سوفل قلبی، پر فشاری خون، ضعف، سنکوپ یا پره سنکوپ، نفس تنگی کوششی شدید یا با علت نامعلوم، درد سینه فعالیتی • معاینه فیزیکی: شنیدن سوفل قلبی (در وضعیت ایستاده یا نشسته ) ، نبض شریانی فمورال (برای رد کردن کوآرکتاسیون آئورت )، تظاهرات سندرم مارفان، اندازه گیری فشار خون از شریان براکیال (در وضعیت نشسته و ترجیحاَ هر دو بازو ) دکتر محمد حسین پورغریب - مسئول کمیته آموزش هیأت پزشکی ورزشی استان تهران - انجمن پزشکی کوهستان ایران
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 13:12 توسط محمد گلشن
|
انجمن پزشکی کوهستان ایران: امروزه کوهنوردی به عنوان ورزشی مفرح در بین علاقه مندان به کوه و طبیعت جایگاه خود را پیدا کرده است . آگاهی داشتن از طبیعت و خطرات آن و چگونگی حفط سلامت خود و همراهان و جلوگیری از آسیب رساندن به محیط پیرامون مان در زمان اجرای برنامه های کوهنوردی و طبیعت گردی به عنوان دغدغه ای در میان دوستداران طبیعت در آمده است .
و یادمان نرود که: 1. کوله پشتی٬ خانه کوچک کوهنورداست. 2. قدمهای خودرا نسبت به شيبها تنظيم کنيد. 3. کوهنوردی ورزش جمعی است از تک روی پرهيزکنيد. 4. تنها به کوه نرويد . 5. درکوه هيچگاه ندويد . 6. نظم طبيعت را بهم نزنيد . 7. گياهان را به آتش نکشيد. 8. به حيوانات آسيب نرسانيد. 9. آب چشمه ها را آلوده نکنيد . 10. هيچگاه کناره چادر آتش درست نکنيد ( جهت باد رادرنظر داشته باشيد ) 11. هميشه مقداری آب و مقداری مواد قندی ونمکی همراه داشته باشيد . 12. انرژی خود را تقسيم کنيد ( يعنی وقتی از کوه برمی گردید احساس خستگی وکوفتگی نکنيد ) 13. به ستون يک حرکت کنيد (در کوهپيمايی همه به ستون يک و پشت سرهم به فاصله يک متر ) 14. در صعود هيچگاه از مسيرهای شنی و بی راهه ها وريزش سنگها استفاده نکنيد. 15. درفرود ازشيبها ٬ ازشن اسکيها وتخته سنگهای کم شيب تا شيب ۶۰ درجه استفاده ميشود. 16. در کوهنوردی اولين اشتباه آخرين اشتباه است ( يعنی ديگر وجود نداريد که اشتباه بعدی رخ دهد) پس مواظب سلامت خودتان باشيد 17. هريک ساعت راهپيمايی پنج دقيقه استراحت کنيد ( کمی نرمش - کمی تغذيه - کمی آب ) 18. هرگاه درصعود به نفس نفس افتاديد وحتی دهانتان خشك شده و دچار خستگی زودرس شديد ، بدانید ممکن است علت یکی از موارد زیر باشد ؛
• تند می رويد . • با دهان نفس می کشيد . • کوله پشتی سنگين دارید ومنظم نيست . • با کارهای اضافی يا بيهوده انرژي زيادی را ازدست داده ايد . • فاصله پاهای شما زياد است . • درشيبها مستقيم حرکت می کنيد . • آنقدر لباس پوشيده ايد که بدن نمی تواند تنفس کند.
19. خطرات کوه { طوفان - بوران - صاعقه - بهمن - نقاب برفی - چاله برفی - نداشتن امکانات - اطلاع نداشتن ازموقعيت کوه - سرد شدن زودرس بدن - کوه گرفتگی - ورعايت نکردن اصول ايمنی درکوه 20. درهوای سرد استراحت نشستن خيلی کم داريم بيشترين استراحتها ايستاده و زمان ٬ يک الي دو دقيقه ايی است . 21. نزديک به قله ها هيچگاه شتاب نکنيد ٬ وهميشه جمعی به قله برسيد که بدانيد درجمع کوهنوردی بين افراد ٬ برتری وجود ندارد . 22. تشکيل گروه { درهر برنامه ؛ مسافرت ؛ گردش ؛ کوهنوردی } حتما يک نفر رابه عنوان سرپرست انتخاب وبه دستورات ونکته های او عمل کنيد. 23. درصعودها { سرپرست گروه - مسئول فنی - مسئول تدارکات - مسئول تبليغات - مسئول بهداشت ودرمان } الزامی است. 24. کارت بيمه ورزشی الزامی است. 25. داشتن يک پلاستيک جهت جمع آوری آشغالهای خود تازمان برگشتن به شهر الزامی است (اگراين فرهنگ کوهنوردی همه جا رعايت شود مطمئن باشيد هيچگاه کنارچشمه ها - کنارآبشارها - کنار پناهگاه ها ومسيرها وقله ها ٬ زباله اي مشاهده نخواهيدکرد )
تشکر از گروه کوهنوردی اوشیدا - انجمن پزشکی کوهستان ایران
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 13:11 توسط محمد گلشن
|
موریس هرزوگ ،رهبر و آخرین عضو باقیمانده از اولین صعود تاریخی سال 1950 از آناپورنا در سن 93 سالگی درگذشت.
در آگهی در گذشت هرزوگ که در روزنامه گاردین امروز منتشر شد، اد داگلاس کوهنورد بریتانیایی گفت: هرزوگ پس از بازگشت از آناپورنا در نپال، قهرمان ملی فرانسه شد.
داگلاس نوشت:
آناپورنا اولین کوه صعود شده بالای 8،000 متر بود. دیگر قلل بلندتر نظیر اورست، در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ توسط بریتانیایی ها مورد صعود قرار گرفتند، ولی هیچکدام از قلل دست یافته نشدند. بعلاوه، جغرافیای منطقه آناپورنا به مقدار کمی شناخته شده بود. تیم اعزامی هرزوگ، تنها مستقر شدگان بر آن، پس از اولین بررسی روش های صعود نزدیک به 8000 مترهای عظیم به عنوان یک هدف ، دائولاگیری را صعود کردند.
بهای شخصی این پیروزی برای هرزوگ، که در 93 سالگی مرده است، وحشتناک بود. در رسیدن به قله در تابستان سال 1950 با لوئیس Lachenal، دست و پای هرتزوگ منجمد شده بود و پزشکان همه انگشتان دست و پای وی را قطع کرده بودند. او با گذراندن ماه ها از عمر خود در بیمارستان برای دوران نقاهت آسیب های خود، در افسردگی عمیقی فرو رفت. نوشتن کتابش برای او نه تنها آرامش دهنده بود، بلکه بر شهرت او به عنوان رهبری شجاع و پویا صحه گذاشت ، و به بازگرداندن عزت نفس به فرانسه بعد از جنگ کمک کرد.
Maurice Herzog, the leader and and last surviving member of the 1950 historic first ascent of Annapurna has passed away at the age of 93 years.
In his obituary of Herzog published in the Guardian today, British climber Ed Douglas said Herzog became a French national national hero after returning from Annapurna in Nepal.
Douglas wrote:
Annapurna was the first mountain over 8,000m to be climbed. Others were higher – such as Everest, the site of British assaults in the 1920s and 30s – but no summits had been reached. Furthermore, the geography of the Annapurna region was little known. Herzog's expedition only settled on it as an objective after first exploring the approaches to a neighbouring 8,000m giant, Dhaulagiri.
The personal cost of this triumph to Herzog, who has died aged 93, was horrific. In reaching the summit in the summer of 1950 with Louis Lachenal, Herzog's hands and feet had been frozen, and doctors had amputated all his fingers and toes. He spent months in hospital recovering from his injuries, plunged in a deep depression. Writing his book was not only cathartic but also sealed his reputation as a dynamic and courageous leader, and helped restore self-respect to postwar France.
منبع:www.theuiaa.org/
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 21:6 توسط محمد گلشن
|
تلاش برایاولین صعود زمستانی موفق از برودپیک (8047 متر) به رهبریکوهنورد مشهورلهستانی کریستوف ویلیکی و سازماندهیانجمن کوهنوردی لهستانی(PZA) در جریان است.
بنا بر جزئیات گزارش شده توسط هیئت اعزامی ،این تیم از تکنیک های کلاسیک با نصب حدود ۲۵۰۰ متر طناب و برپایی ۴ کمپ در کوهستانی که بخشی از توده ی گاشربروم در منطقه ی گلگست بالتیستان پاکستان در نزدیکی چین است و نزدیک به K2دومین قله مرتفع جهان واقع شده، استفاده خواهد کرد.
اعضا تیم برای استفاده از هر گونه تجهیزات اکسیژن برنامه ریزی نکرده اند.
تیم اعزامی شامل کوهنوردان لهستانی Maciej Berbeka, Adam Bielecki, Tomasz Kowalski and Artur Małek می باشد، که توسط کوهنورد برجسته پاکستانی شاهین بیگ، که K2 را صعود کرده بود و اهل شیمشال، هونزا در گلگت بلتستان است، یاری خواهند شد.
ستوان دگروال (. Retd)منظور حسین، رئیس انجمن کوه نوردی پاکستان که بیگ در آن عضواست گفت:کوهنوردی زمستانه در این منطقه شامل سرمای شدید با دمای پایین تر ازمنهای 70 درجه سلسیوس همراه با باد شدید که تا 100 کیلومتر در ساعت می وزد می باشد.
حسین گفت: در زمستان امسال پنج گروه اعزامی نیز در تلاش صعود زمستانی نانگا پاربات(8125 متر) می باشند.
An attempt to make the first successful winter ascent of Broad Peak (8047 metres) led by well-known Polish climber Krzysztof Wielicki and organized by the Polish Mountaineering Association (PZA) is underway.
The expedition by the UIAA federation member is part of a series of Polish winter mountaineering expeditions called Polish Winter Himalayan Mountaineering 2010 – 2015 under the patronage of Mr. Bronislaw Komorowski, president of Poland.
According to details put out by the expedition, the team will use classic techniques, spreading about 2,500 metres of ropes and establish 4 camps on the mountain which is part of the Gasherbrum massif in the Gilgit–Baltistan region of Pakistan near China. It is situated close to K2, the world's second highest mountain.
Krzysztof Wielicki is leading the Polish Mountaineering Association winter ascent of Broad Peak
Members don’t plan to use any oxygen equipment.
The expedition includes Polish climbers Maciej Berbeka, Adam Bielecki, Tomasz Kowalski and Artur Małek. They will be assisted by prominent Pakistani mountaineer Shaheen Baig who has climbed K2 and comes from Shimshal, Hunza in Gilgit-Baltistan.
Winter mountaineering in the area involves severe cold with temperatures dropping to minus 70 degrees Celcius and strong winds that gust up to 100 kms per hour, said Lt. Col (Retd) Manzoor Hussain, president of the Alpine Club of Pakistan where Baig is a member.
Hussain said five expeditions are also attempting winter ascents of Nanga Parbat (8,125 metres) this winter.
زمستان دنالی کوه مک کینلی و به زعم اقوام محلی، دنالی با ارتفاع 6195 متر بلندترین قله آمریکای شمالی در آلاسکای واقع گردیده. نزدیکی این کوه به مدارهای شمالی زمین موجب گردیده تا زمستانها دارای روزهای بسیار کوتاه باشد، از اینرو تلاشهای زمستانی بسیار اندکی بر روی آن صورت گرفته. در واقع تنها 9 گروه در زمستان بر روی دنالی فعالیت کرده اند که حاصل آن صعود 16 کوهنورد و البته کشته شدن 6 نفر بوده است. در میان فاتحان زمستانی این کوه نیز تنها یک تیم شامل سه کوهنورد روس موفق شده اند دنالی را در تاریکترین ماه سال یعنی ژانویه فتح کنند. در ژانویه 2011 یک کوهنورد تنهای آمریکایی بنام Lonnie Dupre توانست در صعودی سریع خود را به ارتفاع 17.200 فوتی کوه برساند و در حالی که حدود 8 ساعت با قله فاصله داشت بدلیل خرابی هوا 7 روز را در غاربرفی خود محبوس گردید و در نتیجه مجبور به بازگشت شد. تلاش او در سال 2012 نیز بدلیل... هوای خراب ثمری نداشت. و اینک در زمستان 2013 لونی برای سومین بار شانس خود را برای دستیابی به مرتفعترین کوه آلاسکا می آزماید. لونی نویسنده، عکاس، نجار و مدافع سرسخت زیست محیط زمین در واقع یک پیمایشگر قطبها نیز میباشد. او اینبار نیز همچون سال قبل چادری به همراه نخواهد برد و از غاربرفی که گرمتر و راحتتر است در تلاشش بهره خواهد برد برای آشنایی بیشتر با لونی دوپری به وبسایت او سری بزنید: http://www.lonniedupre.com/ منبع: http://kouheghaf.blogspot.com/2011/12/blog-post.html
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 11:3 توسط محمد گلشن
|
ریگ جن ، مثلث برمودای ایران _______________________ ریگ جن منطقهای کویری و دارای تپههای ماسهای (تلماسه) در کویر مرکزی ایران است. این منطقه در جنوب سمنان، شرق... دریاچه نمک، شمال چوپانان و انارک و غرب جندق قرار داشته و وسعتی در حدود 90،000 کیلومتر مربع دارد.
این منطقه به دلیل وسعت زیاد و نداشتن چشمه یا چاه آب در گذشته محل عبور کاروانها نبوده و فقط در سالهای اخیر چند گروه به آن منطقه رفتهاند. ریگ جن گستره ای است از شنزارهای روان. تا چشم كار می كند نمك است و ماسه و در بعضی مناطق باتلاق؛ باتلاق هایی كه اگر شناختی از محل آنها نداشته باشید قطعا گرفتار میشوید. فرو رفتن در گل و لجن در ریگ جن شاید یكی از خطرناك ترین اتفاقاتی باشد كه ممكن است گریبانگیر مسافران، البته مسافران ناوارد شود و آنها را به كام مرگ بكشاند.
سالهای متمادی هیچ كس جرات آنكه به ریگ جن سفر كند و راز این كویر اسرارآمیز را كشف كند، نداشت، یا اگر حتی جراتش را هم داشت به دلیل ناآشنایی با منطقه در راه می ماند. از آن جمله می توان به سون هدین، نویسنده كتاب كویرهای ایران اشاره كرد كه سالهای زیادی از عمرش را در گوشه و كنار كویرهای ایران گذراند و كتاب كویرهای ایران را به رشته تحریر درآورد، اما با تمام تلاش هایش هیچ گاه موفق به دیدن ریگ جن یا بهتر بگویم فتح ریگ جن نشد.
سون هدین در سال 1900 ریگ جن را كشف كرد و بعد از آن هم آلفونز گابریل در سال 1930 از نزدیكی آن گذر كرد، اما عبور از آن همچنان برای كویرنوردان به صورت یك رویا باقی ماند تا اینكه بالاخره در سال 1997 طلسم ریگ جن توسط علی پارسا، كویرشناس مقیم آمریكا شكسته شد.
او به همراه آقای میرانزاده، رئیس پارك ملی كویر وقت با هواپیما بر فراز ریگ جن رفتند تا ثابت كنند كه هیچ چیز شگفتی در ریگ جن وجود ندارد.
اما علی پارسا برای اولین بار در نوامبر 1997 با ماشین وارد ریگ جن شد و بعد از آن بسیاری از كویرنوردان از ریگ جن گذشتند. البته با تجهیزات كامل؛ و نه گرفتار روح شدند و نه جن زده!
مهمترین مسئله اینكه اگر تا به حال كویر نوردی نكرده اید و به اصطلاح حرفه ای نیستید، برای اولین تجربه به هیچ عنوان ریگ جن را برنگزینید كه در این صورت رفتنتان با خودتان است و برگشتنتان با خدا، حتی اگر هم حرفه ای هستید حتما گروهی به این منطقه سفر كنید.
از آنجایی كه سفر به ریگ جن حركتی نوین و بسیار مشكل است و در نتیجه نقشه دقیقی از آن در دسترس نیست، برای سفر به ریگ جن حداقل باید به اندازه دو هفته آب ، بنزین، غذا و وسایل فنی ماشین را به همراه داشته باشید.
در ضمن بلد محلی را فراموش نكنید، محلی ها معمولا آدم های كار كشته ای هستند و علاوه بر تعیین مسیر، حتی در شرایط سخت، خیلی خوب می توانند راهنماییتان كنند. اگر از مسیر جندق به طرف ریگ جن می روید پس از طی مسیری پر پیچ وخم، وارد یك رودخانه خشك و عریض می شوید، بعد از عبور از رودخانه تا چشم كار می كند كوه ها و تپه های ماسه ای است.
بخشی از منطقه نسبتا مسطح تر است و تپه ها كوچكتر، بنابراین عبور از آن نسبتا آسان به نظر می رسد ولی با كمی پیشروی با كم شدن ارتفاع به اراضی باتلاقی می رسید كه اینجا تقریبا جنوب منطقه است. اصرار برای عبور از این اراضی باتلاقی بی فایده است. آخرین كوه هایی كه 2300 متر ارتفاع دارند به بخش شمالی ریگ جن می رسید از اینجا كوه دماوند را هم می توانید ببینید.
اما تمام این سختی ها و بالا و پایین ها یك طرف و آسمان پرستاره شب های ریگ جن هم یكطرف. خوابیدن روی شن های روان روی تپه ای بلند و چشم دوختن به آسمانی كه حتی یك نقطه سیاه ندارد و شهاب سنگ هایی كه هر از گاهی به زمین باز می دارند، تمام خستگی روزانه و در شن و باتلاق فرورفتن را از تن می زداید.
طبق گفته کاوشگران هیچ کس تا به حال نتوانسته از قلب این بیابان عبور کند. در ریگ جن حتی بی سیم های قوی کاوشگران هم از کار می افتد. *محلی های این منطقه ،چوپان ها و ساربان ها معتقدند که اگر کسی پایش به ریگ جن برسد، بلافاصله ناپدید می شود!! یکی از کاوشگران می گوید که حتی شترهای اهالی کویر هم وقتی به این منطقه می رسند می ایستند و به هیچ عنوان حرکت نمی کنند .
آیا واقعا این منطقه برمودای ایران است؟! *"آلفونز گابریل" اتریشی و یک کاوشگر سوئدی قصد داشته اند این منطقه را کشف کنند، اما هیچ کدام نتوانسته اند از این بخش از کویر عبور کنند و ناچار به به سمت یزد رفته و از آنجا عبور کرده اند. صداهای عجیب و غریب و ترس آوری ازاین بیابان برهوت شنیده می شود.
ریگ جن شگفت انگیزترین، اسرار آمیز ترین و ترسناک ترین منطقه ایران است با باتلاق های سهمگین که مرگ را برای هر موجود زنده ای به ارمغان می آورند. اتفاقات بی پاسخ و توجیه نشده بسیاری در این منطقه روی داده است و نمکزاراهای این منطقه محل دفن موجودات زنده بسیاری بوده است!
آقای مهندس نیما یزدی پور در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ موفق شد قله اورست را از جبهه شمالی صعود نماید. این صعود، اولین صعود ایرانیان از جبهه شمالی اورست بود. ایشان در یک تیم بین المللی با سرپرستی آرنولد کاستر و اعضایی از کشورهای ایران، هلند، آمریکا، فرانسه، انگلیس، کانادا و چین شرکت داشتند. پس از ۵۱ روز تلاش، ۵ نفر از تیم موفق به صعود می شوند. دو نفر از تیم صعود کننده آقایان نیما یزدی پور و عارف گرانمایه بودند.
شرح صعود اورست شمالی به قلم ایشان خواندنی است:
مقدمه
در اینجا سعی می کنم نه تنها به روز شمار صعود قله بپردازم بلکه تجربیات خودم از صعود قلة اورست از مسیر شمالی را از نظرپزشکی و تاثیرات ارتفاع بر بدن و همچنین از نظر فنی تشریح کنم. همچنین در این گزارش سعی می کنم به تمام سؤالاتی که برای یک کوهنورد در صعود قلة اورست وجود دارد پاسخ بدهم.
در ابتدا بر خود لازم می دانم از چند نفر بابت این موفقیت تشکر وقدردانی کنم. اول از پدرم به عنوان اولین مربیم ومادرم کههمیشه همراه من بودند وپیوسته این عشق وافر مرا به کوه وکوهنوردی ارج نهادند وبا تمام خطرات وحوادثی که ممکن بود برای من پیش بیاید بردل خویش پا نهادند وهرگز مرا از رفتن باز نداشتند. همچنین ازتمام مربیان و اساتیدی که درجهت تعلیم وآموزش من در طول سالیان گذشته تلاش کردند کمال سپاس را دارم و این پیروزی را به نوعی مدیون زحمات این عزیزان هستم.
به عنوان یک کوهنورد ایرانی که موفق شده ام پا بر یک قلة بالای ٨٠٠٠ متر بگذارم، مهمترین وظیفة خود را اطلاع رسانی صحیح، جامع،کامل و انتقال تجربیاتم به دیگر کوهنوردان کشورم در خصوص منطقة تبت و جبهة شمالی اورست می دانم و این گزارش قدمی در راه ادای وظیفه به کوهنوردی کشورم می باشد و به امید روزی که تمام قلل ٨٠٠٠ متری توسط کوهنوردان ایرانی صعود شوند.آخرین مطلب اینکه این صعود به عنوان اولین صعود ایرانیان از مسیر شمالی قلة اورست وبطور کاملاً مستقل انجام شد وافتخار آن متعلق به تمام کوهنوردان ایران زمین می باشد.
به انحاء گوناگون از تمامی دوستان کوهنورد کشورم خواستم که سئوالاتشان را در خصوص این صعود برای من بفرستند تا در متن گزارش به آنها پاسخ دهم که عده ای از دوستان هم لطف کردند وسوالات خوبی را مطرح نمودند که سعی کردم در متن گزارش به آنها هم پاسخ بدهم. اما بطور حتم این گزارش دارای کم وکاستی های فراوانی است که بر خود لازم می دانم درهمین ابتدا از شما خواننده گرامی پوزش بخواهم و درخواست کنم با انتقادات وپیشنهادات سازندة خود مرا در جهت هر چه پربارتر کردن مطالب این
گزارش یاری کنید تا شاید بتوان این گزارش را پس از ویرایش کاملتر به شکل کتاب به علاقه مندان کوه نوردی کشور تقدیم کرد.
با سپاس
نیما یزدی پور
آذر ۱۳۸۸
چرا اورست؟ چرا شمالی؟
شاید با من موافق باشید که صعود اورست همانند کسب طلای المپیک دریک رشته ورزشی است. هر چند شاید این انتقاد وارد شود که قلل دیگری هم هست که افتخار آن کم از قلة اورست نباشد وهر کوهنوردی آرزوی ایستادن بر آنها را داشته باشد مثل کانگچنگچونگا، آناپورنا یا نانگاپاربات. اما فراموش نکنیم که هیچیک از آنان بام دنیا نیستند با اینکه شاید این قلل به مراتب ،K2 سخت ترو فنی تر از اورست باشند. صعود قلة اورست برای من فقط در حکم صعود یک قلة ٨٠٠٠ متری نبود ومحک مناسبی برایم بود تا میزان ظرفیت درونی خود را بسنجم. قبلاً در صعود قلة چوآیو تا حدودی توانسته بودم با میزان تواناییهای خودم آشنا بشوم اما اینکه حداکثر ظرفیتم در تحمل مشکلات چقدر است وصعود یک قلة ٨٠٠٠ متری تا چه میزان می توانداحساس رضایت در من ایجاد کند سئوالاتی بودند که همیشه ذهنم را مشغول می کردند اما هرگز راه حلی مناسبتر ازصعود قلة اورست برای پاسخگویی به این سئوالات نیافته بودم. از آن زمان به بعد این سئوال لحظه ای مرا رها نمی کرد که آیا می توانی بر بام دنیا بایستی؟ اما چرا شمالی؟ بسیاری ازکوهنوردان آرزو دارند فقط یک بار بر فراز اورست بایستند فارغ از اینکه قله را از جبهة شمالی صعود کنند یا ازجبهة جنوبی. با توجه به خطرات جانی، هزینه های سنگین برنامه وریسک صعود از جبهة شمالی شاید کمترکوهنوردی حاضر به قبول این ریسک باشند که شانس خود را آنهم فقط برای یکباراز جبهة شمالی امتحان کند. از طرفی مسیر جنوبی قبلاً توسط کوهنوردان ایرانی صعود شده بود وبه قول دوستی همیشه باید در فکر اجرای برنامه های جدید بود. با توجه به تجربه وهمچنین شناختی که از خودم داشتم می دانستم صعود زمستانی یا صعود ازمسیر جدید درهیمالیا ازعهدة من بر نمی آید.
بنابراین به این فکر افتادم بر روی مسیر شمالی اورست تلاش کنم. بخصوص که مسیرآن تا آخرین روستا (روستای تینگیری) در برنامه چوآیو پیموده شده بودوشناخت خوبی از شرایط آب وهوایی منطقة تبت داشتم. ضمناً مسیر شمالی قبلاً توسط هیچ ایرانی صعود نشده بود وامیدوار بودم بتوانم سفیر مناسبی برای کوهنوردان ایرانی باشم و بتوانم با صعود از این مسیر برای اولین بار، افتخاری برای ایران وکوهنوردان ایرانی بدست آورم. از طرف دیگر حس کنجکاوی، انگیزة دیگر من از انتخاب این جبهه بود چرا که بارها و بارها شنیده بودم جبهة شمالی اورست به مراتب سختتر ازجبهة جنوبی است. این موضوع برایم انگیزه ای بود تا خودم
را در شرایط سخت تر محک بزنم. این نکته را هم یادآوری بکنم که گرچه می توان گفت جبهة شمالی اورست از جبهة جنوبی آن سخت تر است اما این هرگز بدان معنی نیست که جبهة جنوبی آسان است. زیرا قبلاًدر جایی خواندم که “این روزها با وجود تکنولوژی، هم هوایی مناسب و وجود تیمهای مجرب وحرفه ای در انجام صعودهای تضمینی، صعود قلة اورست از قدم زدن در یک پارک سخت تر نیست”! با این حرف مخالف هستم چراکه اورست همیشه اورست است با ارتفاعی بلند وحوادثی کاملاً پیش بینی نشده که می تواند به آسانی جان بزرگترین وقوی ترین کوهنوردان را بگیرد هم در جبهة جنوبی هم در جبهة شمالی. یکی دیگر از عواملی که باعث سخت تر شدن جبهة شمالی نسبت به جبهة جنوبی می شود ارتفاع عمومی بالای تمام کمپ ها می باشد. بطور مثال کمپ ٣ در ارتفاع ٨٣٠٠ متری قرار دارد واگر این کمپ را به مثابة یک قله در نظر بگیریم، باید آنرا در ردة ششم قلل ٨٠٠٠ متری قرار دهیم. حال آنکه پس از رسیدن به کمپ ٣، بین ۵ تا ٨ ساعت باید در آنجا منتظر بمانید وبه سمت قله حرکت کنید. دوستانی که ارتفاع بالای ٨٠٠٠ متر را لمس کرده اند می دانند که هر دقیقه توقف در ارتفاع بالای ٨٠٠٠ متر می تواند چه میزان انرژی فرد را کاهش دهد و می تواند تا چه میزان خطرناک باشد ونکتة آخر در مورد این مسیر اینکه مسیر کمپ ٣ به قله بسیار فنی می باشد وبطور محسوسی سختی مسیرصعود به قلة اورست را افزایش می دهد.
۳- تاریخچة مختصری از صعود قلة اورست از مسیر شمالی
در قسمتهای بعدی این قسمت نیز ارائه خواهد شد .
۴- نگاهی گذرا به زندگی و فرهنگ کوهپایه نشینان اورست
قلة اورست دارای ۲ جبهة اصلی برای صعود می باشد؛ جبهة جنوبی که از سمت کشور نپال صعود می شود و جبهة شمالی که از طرف چین و به عبارت دقیق تر ازسمت تبت صعود می شود. مردمانی که در کوهپایه های اورست زندگی می کنند انسانهای سخت کوش و زحمت کشی هستند که طبیعت خشن و سرد هیمالیا به آنان درس صبوری را به خوبی آموخته و از آنان مردمی مقاوم دربرابر مشکلات ساخته است. تبت دارای تاریخ و تمدن کهنی می باشد و همان طور که می دانیم مذهب مردم بومی این منطقه بودایی است که یکی از قدیمی ترین مذاهب بشری می باشد و امروزه نیز به دلیل غنای ذاتی و توجه انسان به خویشتن و مباحث خود شناسی که در این مذهب وجود دارد طرفداران فراوان ی در سراسر دنیا پیدا کرده است. در سالهای اخیرنیز افراد زیادی از کشو رهای غربی به این مذهب گرویده اند. بطوریکه حدود ۱۰۰۰۰۰ نفر در هندوستان، بیش از ۱۶۰۰۰ نفر در نپال، ۱۸۰۰ نفر در بوتان، و بیش از ۲۵۰۰۰ نفر در دیگر کشو رهای دنیا مثل آمریکا، کانادا، انگلستان، سوئیس، نروژ، فرانسه، تایوان، استرالیا،مکزیک و کاستاریکا، ژاپن وکره پیرو این مذهب هستند.
به دلیل آب و هوای سرد و خشن مناطق اطراف اورست، کوه پایه های اورست برای کشاورزی مناسب نمی باشد. لذا اکثریت مردمبومی این منطقه به شغل دامداری مشغولند. اما با فاصله گرفتن از کوه پایه های اورست شرایط آب وهوا کمی معتدل تر می شودومی توان شاهد زمینهای حاصل خیزی باشیم که برای کشاورزی مستعد می باشند. با این وجود شرایط اقتصادی مردم تبت نامناسبمی باشد به طوری که در فصل صعود اکثر جوانان و کسانی که توانایی جسمانی خوبی دارند به شغل باربری مشغول می شوند. اکثر این باربران به استخدام شرکتهای غربی درمی آیند اما عایدی زیادی نصیبشان نمی شود.
در این میان بین زنان و مردان، جوانان و سالخوردگان تفاوتی وجود ندارد و هر کس سعی می کند از این خان نعمت لقمه ای برگیرد. در سفر خودم شاهد تصاویری از این دست بودم که بسیار تاسف آور بود. پسر کم سن و سالی که در ازاء دریافت مبلغناچیزی لوله ای فولادی را بر پشت خود حمل میکرد تا به روستاهای بالا دست برساند یا زنانی که با وجود سن و سال بالا مجبور به حمل بارهای بسیار سنگین بودند تا نان خود و خانواده خود را از این راه در بیاورند.
۵- شرکت های ارائه دهندة خدمات و نحوة مذاکره وعقد قرار داد با آنها
امروزه شرکتهای بین المللی متعددی در سراسر دنیا وجود دارند که برای صعود قلل هیمالیا به کوهنوردان خدمات ارائه می دهند اما اینکه این شرکتها تا چه میزان به قول و قرارهای خود در طول برنامه پایبند هستند جای بسی تامل دارد. به سادگی وبا کمی جستجو در اینترنت می توان لیست این شرکتها را پیدا کرد. من هم با مراجعه به اینترنت اسامی این شرکتها را پیدا کردم وبا بعضی از آنان مکاتبه کردم. همچنین سعی کردم با مراجعه به سایت این شرکتها آماری از میزان موفقیتها وشکستهای آنان درطول سالیان گذشته بدست آورم. بطور مثال یک شرکت نپالی حاضر شد در قبال مبلغی حدود نصف مبلغی که دیگر شرکتها پیشنهاد می کنند تمام سرویسها اعم از باربر، غذا، حمل و نقل وهتل را به من ارائه کند. در ابتدا فکر کردم که چون شرکت نپالی هست لابد میزان سود کمتری را انتظار دارد اما با کمی جستجوی دقیق تر وتماس با بعضی دوستانم در ایران ونپال مشخص شد که کیفیت سرویسهای ارائه شده توسط این شرکت در مقایسه با بقیة شرکتها به مراتب پایین تر می باشد. بنابراین به دلایلی که بعضی از آنها را در اینجا توضیح می دهم از ادامة مذاکره با این شرکت منصرف شدم. اول اینکه چون مدت برنامه طولانی می باشد (حدود ٢ تا ۳ ماه) کیفیت مواد غذایی تاثیر مستقیم بر کارآیی کوهنورد دارد و ضعف جسمانی در طول برنامه می تواند به عدم صعود قله وحتی آسیبهای جدی بدنی منجر شود. از طرفی میزان تجربه، تبحر، پشتیبانی وقدرت جسمی وفنی شرپاهای ارتفاع تاثیر بسزایی درصعود قله دارد (به خصوص در شب حمله نهایی از کمپ ٣ به سمت قله). اغلب این شرکتهای ارزان قیمت از شرپاهای کم تجربه یا بی تجربه استفاده می کنند که گاهاً حتی سابقه صعود به قله را هم ندارند و خوب منطقی هم هست که این شرپاها با قیمتهای پایین تر حاضر به همکاری با این شرکتها هستند. لازم است اشاره کنم که این مسئله درمورد همه شرکتها صدق نمی کند وشرکتهایی هم هستند که با سود کمترسرویسهای خوبی ارائه می دهند. من هم پس از جستجو با شرکت Summit Climb وارد مذاکره شدم. از نکات مهم در مورد این شرکت این است که صاحب اصلی شرکت آقای Dan Mazur می باشد که پس از نجات Lincoln Hall استرالیایی درسال ٢٠٠۶ در ارتفاع ٨٧٠٠ متری اورست به شهرت رسید. با خود اندیشیدم پس تنها مسائل مالی و سودهای کلان مدنظر صاحبان این شرکت نمی باشد. در نتیجه وارد عقد قرارداد با این شرکت شدم. در اینجا سعی می کنم به بعضی از نقاط ضعف وقوت این شرکت از دید خودم بپردازم. این شرکت یک شرکت طرف قرارداد دائمی نپالی به نام شرکتEverest Parivar هم دارد که تمام امور مربوط به شرکتSummit Climb در نپال را انجام می دهد. خوشبختانه این شرکت از شرپاهای ارتفاع بسیار قدرتمندی بهره می برد و شرپاهای تیم ما هر کدام قبلاً بین ۴ تا ٩ بار از جبهه های شمالی و جنوبی، قله را صعود کرده بودند و از این نظر دغدغه ای برای افراد تیم وجود نداشت. سرپرست برنامه (Arnold Coster) همبار قله را از جبهة شمالی صعود کرده بود وبه مسیر کاملاً آشنایی داشت. مسائل مربوط به حمل ونقل هم برای اکثر افراد تیم راضی کننده بود. همچنان مدیریت سرپرست در طول برنامه رضایت بخش بودو به خوبی می توانست از پس مشکلاتی از قبیلمذاکره ومعامله با باربران محلی (یاکچی های محلی) یا اطلاعاتی در مورد تیمهای حاضر در منطقه یا روزهای صعود بر آید. ازنکات بارز وارزشمند دیگر تیم ما این بود که بجز نفراتی که شرپای خصوصی داشتند ( ۵ نفر) به تعداد مابقی افراد تیم، در شبحمله نهایی از کمپ ٣ به قله یک شرپا هر کوهنورد را همراهی می کرد اما کمبودهایی هم وجود داشت که افراد تیم را آزرده خاطر می کرد . Dan Mazur هر چند وقت یکبار یک ایمیل کلی به تمام اعضای تیم اعم از اعضای تیم اورست شمالی، جنوبی، چوآیو و حتی تیمهای پیاده روی تا کمپ اصلی می زد و در انتهای ایمیل هم از تمام اعضاء می خواست که هزینة برنامه را تمام و کمال به حساب شرکت واریز کنند در حالیکه به موعد مقرربرای پرداخت تمام هزینه ها مدت یک ماه باقی مانده بود و این کار در دنیای تجاری و حرفه ای امروزه بسیار دور از ادب میباشد! از نکات منفی برنامه این بود که تیم ما حدود ٢ هفته در کاتماندو منتظر صدور ویزا از جانب دولت چین بود که به شدت باعث افزایش فشار روحی بر افراد تیم بود و هیچکس هم نمی دانست که آیا بالاخره دولت چین برای تیم ما ویزا صادر می کند یا خیر؟ وقتی به یاد تمرینهای طاقت فرسایی که انجام داده بودم می افتادم یا زمانیکه مشکلات مالی که برای تهیة هزینة برنامه متحمل شده بودم را مرور می کردم، استرس فراوانی به من وارد می شد ونمی خواستم هرگز به بازگشت از کاتماندو به دلیل عدم صدور ویزا فکر کنم. فکر می کنم این مسئله برای افراد دیگر تیم نیزمشکل ساز شده بودو می توانستم این مسئله را در چهره و رفتارشان به وضوح ببینم. البته سرپرست بطور ضمنی پیشنهاد صعود از مسیر جنوبی را به افراد داد که علاوه برمن چند نفر دیگر هم با این پیشنهاد موافق نبودند. هر کس دلایل شخصی خود را داشت و من هم دلایل آنان را نمی دانستم. اما دلیل مخالفت من بحث روانی قضیه بود. شاید باور کردنش کمی مشکل باشد اما من مدت ٢ سال بطورشبانه روز به مسیر شمالی فکر کرده بودم و مسیر صعود، محل کمپها و مشکلات مسیر را در ذهن تجسم می کردم وهر روز عکسهاو فیلمهای موجود را مرور می کردم و به اصطلاح صعود ذهنی انجام می دادم. در شرایط موجود می بایست به یکباره تمام آن تصویرسازیها کنار گذاشته می شد ومسیر جنوبی صعود می شد که فشار روانی فوق العاده ای بوجود می آورد و به همین دلیل هم مخالف تغییر جبهة صعود بودم. از طرفی چون نتوانسته بودم اکثر تجهیزات شخصی موردنیاز برنامه را در استرالیا تهیه کنم بر آن شدم تا یک هفته زودتر از موعد مقرر به نپال بروم ودر این یک هفته وسائل مورد نیازم را خریداری کنم که این یک هفته علاوه بر آن ٢ هفته ای بود که در انتظار ویزا بودیم.
حتی چند بارکه Dan Mazur آشفتگی اعضاء را در خصوص عدم صدور به موقع ویزا وتعویق برنامه دیده بود گفت که شرکت بخشی از هزینه های افراد برای اقامت طولانی تر از حد معمول در کاتماندو را تقبل می کند که تا این لحظه که این گزارش در حال نگارش می باشد هنوز هیچ خبری از این موضوع نشده است و به عبارتی آقای Mazur به تعهد خود عمل نکرده است. چادرغذاخوری در کمپ اصلی از جنس برزنت بود و ازکیفیت بسیار پایینی برخوردار بود بطوریکه چند بار که بارش طولانی در کمپ اصلی داشتیم منافذ متعدد وبزرگی در چادر بوجود آمد و در چند نوبت هم کل چادر به علت وزن برف روی سقف آندرحال فرو ریختن بود که با اقدام به موقع شرپاها از این مسئله جلوگیری بعمل آمد. در خصوص ماسکهای اکسیژن ورگلاتورها هم همین خلف وعده تکرار شد. چرا که در صورت قرار داد آمده بود که شرکت رگلاتورها وکپسولهای خالی اکسیژن را پس از صعود از افراد پس می گیرد و در مقابل مبلغ قابل توجهی را به اعضاء می پردازد
که باز هم تا این ساعت این مسئله محقق نشده است. علاوه بر این در خصوص کیفیت پایین ماسکها به تفصیل در بخش نکات پزشکی توضیح خواهم داد.
یادم می آید در روزهای پایانی برنامه و چند روز مانده به حملة نهایی به سمت قله، چای کیسه ای وشکردر abc تمام شد وکیفیت غذاها بشدت افت کرد. در حالیکه روزهای قبل از حملة نهایی معمولاً افراد باید ذخیره سازی غذایی انجام دهند تا در طول حمله نهایی کمتر با مشکل کمبود انرژی روبرو شوند. وقتی هم که دلیل را جویا شدیم پاسخ می شنیدیم که برنامه بیش از حد معمول طولانی شده و این مواد غذایی هم در حقیقت ذخیرة اضافه ای بوده که شرکت با مسئولیت وهزینة خود برای برنامه پیش بینی کرده بود. در مجموع کیفیت غذاهای مورد استفاده بسیار پایین بود و من فقط کمی خوش شانس بودم و کمی هم از صعود قلة چوآیو تجربه آموخته بودم که مواد غذایی با کیفیت بالا با خودم از استرالیا برده بودم. لیست کاملی از مواد غذایی همراه خود را در بخش مربوطه توضیح خواهم داد. با تمام این اوصاف پس از صعود قله حدود ٢۵ کیلوگرم وزن کم کردم که ناشی از فشار صعود و مصرف تمام چربی های ذخیره شده در بدن در حملة نهایی بود.
از دیگر شرکتهای معتبر در زمینه سرویس دهی به کوهنوردان به خصوص در جبهة شمالی اورست شرکت Monterosa می باشد . شخصاً هیچگونه تجربه ای در ارتباط با این شرکت نداشتم وهیچ سرویسی هم از این شرکت نگرفتم وشاید برداشت من در مورد این تیم اشتباه باشد اما بعلت تعداد بالای نفرات این تیم روزی نبود که با نفرات این تیم مواجه نشویم. از نکات بارز در این تیم بزرگ، عدم وجود یک مدیریت قوی ومنسجم در تیم بود. بطوریکه در همین فصل صعود ودر مسیر شمالی این تیم ۳ کشته داد که دلیل اصلی این مسئله به ضعف مدیریت تیم بازمی گشت وهمین تعداد بالای افراد تیم وعدم پخش مدیریت بین چند نفر عامل اصلی در عدم کنترل ومدیریت ضعیف تیم بود که مشکلات جدی را هم برای تیمشان بوجود آورد. بطور مثال افرادی از این تیم در کمپ اصلی بودند که هر وقت در طول روز ما را می دیدند می پرسیدند که آیا چیزی برای خوردن داریم یا نه؟! اولین بار در مسیر کمپ اصلی ( bc ) به کمپ میانی ( ibc) بود که به یکی از آنها برخوردم و از من درخواست خوراکی کرد. فکر کردم که لابد به مسیر آشنا نبوده وتنقلات ونوشیدنی با خود برنداشته یا تخلیه انرژی شده وتوان بازگشت ندارد. بنابراین کمی شربت وتنقلات به او دادم وبه مسیرم ادامه دادم. چند روز بعد همان شخص را دیدم که ازکوهنورد دیگری همین درخواست را کرد. مسئله را با سرپرست تیم خودمان مطرح کردم و آرنولد توضیح داد که مبنای کار این شرکت به این منوال است که برای کاهش هزینه ها وجلب مشتری بیشتر، این شرکت برای بعضی از افراد تیم فقط مجوز صعود قله می گیرد ومابقی مسائل به عهدة خود کوهنورد می باشد. حتی آرنولد بعضی از آنها را برای چندمین سال پیاپی در مسیر شمالی می دید که برای صعود می آیند اما هرگز موفق نشده اند قله را صعود کنند .
در خصوص جبهة شمالی باید این نکته را متذکر شوم که همیشه بزرگترین تیمها وبیشترین سرویسها در اختیارتیمهایی از کشورچین می باشد و شاید دوستانی به فکر مذاکره وعقد قرارداد با شرکتهای چینی افتاده باشند. شخصاً در این مورد تجربه ای ندارم اما متوجه شدم که چینی ها بیشتر ترجیح می دهند کوهنوردان چینی در تیمهایشان عضویت داشته باشند و به نوعی می توان گفت که کمی بسته عمل می کنندو شخصاً تیمهای چینی را به چند دلیل توصیه نمی کنم. اولاً شرایط سخت اخذ ویزا برای کشور چین وبخصوص تبت برای کوهنوردان خارجی وخصوصاً یک کوهنورد ایرانی بسیار مشکل است به دلیل سختگیریها وحساسیتهای فراوانی که درخصوص منطقة تبت وجود دارد. شاید در نگاه اول مسئلة زیاد مهمی نباشد اما بحث برقراری روابط دوستانه و اجتماعی با دیگر اعضای تیم در طول یک دورة ۲ – ۳ ماهه واقعاً حائز اهمیت می باشد واصولاً چینی ها بر خلاف غربی ها اکثراً افرادی هستند که ترجیح می دهند درون خودشان وبا چینی های دیگر معاشرت کنند. حتی Alan که اصالتاً چینی بود و با هویت آمریکایی به این برنامه آمده بود در تمام روزهای استراحت در کمپ اصلی وقت خود را با دیگر کوهنوردان چینی ازتیمهای دیگر می گذراند. آخرین نکته به مسائل غذایی بر می گردد که چون اکثر کوهنوردان عضو این شرکتها چینی هستند، بالطبع غذای چینی هم جزء لاینفک برنامه خواهد بود که به ذائقة ما ایرانی ها اصلاً جور درنمی آید و می تواند کل برنامه را تحت الشعاع خود قرار دهد یکی از دغدغه های من قبل از برنامه بحث مالی برنامه بود. با توجه به اقامتم در استرالیا تلاش فراوانی کردم تا بتوانم از میان تولید کنندگان تجهیزات سنگنوردی، کوهنوردی و راهپیمایی و…. در این کشور شرکتهایی را پیدا کنم تا در مورد برنامه ام با آنها وارد مذاکره شوم. اما از آنجائیکه استرالیا کشور بسیار مسطحی می باشد و ارتفاعات بلندی ندارد، فرهنگ کوهنوردی وهیمالیانوردی در این کشورجا نیافتاده است وافراد بسیار معدودی در این کشور به شکل حرفه ای کوهنوردی می کنند. در نتیجه شرکتهای کمی هم هستند که حاضر می شوند در این رابطه سرمایه گذاری کنند. از آنجائیکه من هم می خواستم به شکل یک کوهنورد انفرادی به یک تیم بین المللی بپیوندم و با هویت ایرانی قلة اورست را صعود کنم تقریباً هیچ شرکتی حاضر به پرداخت هزینه ها نشد وتمام مخارج این برنامه را خودم پرداخت کردم. تنها کمکی که از جانب یکی از تولید کنندگان به من شد یک اعتبار ۷۰۰ دلاری برای خرید تجهیزات و وسائل از این کمپانی بود و چون پوشاک، کیسه خواب وکفشهای این کمپانی برای برنامة من مناسب نبودند از این اعتبار برای خرید وسائل فنی مثل کارابین، یومار و اسلینگ استفاده کردم. در انتها تاکید می کنم که انتخاب درست شرکت طرف قرارداد تاثیر مستقیم درموفقیت یا عدم موفقیت وبازگشت سلامت کوهنورد دارد .
روز شمار برنامه
برای سهولت شما خوانندة گرامی وجلوگیری از تکراری ویکنواخت شدن گزارش، روزشمار برنامه را به صورت روزانه و با ذکرنکات مهم توضیح می دهم.
۲۴ مارس: عزیمت از استرالیا به نپال ومستقرشدن در هتلی در کاتماندو.
۲۵مارس: اولین دیدار با سرپرست گروه، آرنولد کاستر در محل هتل.
۲۶مارس: خرید وسایل فنی مثل کرامپون، کفش و…
۲۷مارس: گشت وگذار داخل شهر آلودة کاتماندو.
۲۸ مارس: گشت وگذار در شهرو انتظار برای بازگشایی مرز تبت وخبر تغییر جبهه از شمالی به جنوبی از جانب دو تیم بزرگ بین المللی .۷ Summit و IMAX
29 مارس: گشت وگذار داخل شهر کاتماندو.
۳۰ مارس: اولین جلسة رسمی با حضور اکثر افراد تیم وجلسة توجیهی آرنولد در مورد وسائل وتجهیزات.
۳۱ مارس: پرواز اطراف اورست که البته فاصله خیلی زیاد بود وباز هم بی خبری از تبت وجبهة شمالی! تصمیم به ترک کاتماندووعزیمت به لوکلا برای هم هوایی بهتر و دوری از آلودگی شهر کاتماندو.
۱آوریل: پرواز به لوکلا و پیاده روی تا روستایی در ارتفاع ٣٠٠٠ متری در هوایی بسیار تمیز وبدور از آلودگی.
( شکل : پارک ملی ساقارماتا)
۲آوریل: ادامة پیاده روی به سمت پارک ملّی ساقاراماتا ورود به پارک و ادامة پیاده روی به سمت نامچه بازارواقامت شبانه در نامچه بازار به ارتفاع ٣۴٠٠ متر.
آوریل: ادامة پیاده روی تا ارتفاع ٣٨٠٠ متری و هتلی بنام Everest View Hotel که گفته می شد جبهة جنوبی اورست از آنجا دیده می شود که البته هوا ابری بود وما موفق به دیدن اورست نشدیم وبازگشت به نامچه بازار.
۴آوریل: ادامة راهپیمایی تا تنبوچه ( (Tengboche به ارتفاع ٣٨۶٧ متر.
۵ آوریل: دیدار لامای محلی و انجام مراسم دعا وحرکت به سمت فریچه به ارتفاع ۴٣٠٠ متر پس از صرف ناهار.
۶ آوریل: حرکت به سمت توکلاThukla) ) ۴٧۵٠ متر) و ادامة مسیر تا لبوچه ) ۵٠٠٠ متر) وکم حوصلگی) افراد تیم که ناشی از بی خبری در مورد جبهة شمالی است. در حقیقت لبوچه مکانی برای شب مانی شرپاها و یاکچی های محلیمی باشد ومکان مناسبی برای خوابیدن ندارد.
۷ آوریل: عارف وآلن از تیم جدا شدند و به پایین برگشتند وبقیة تیم هم به سمت گراک شپ (۵١۶٠ متر) حرکت کرد چون هنوز از تبت وبازگشایی مرز خبری نیست. با اجازة سرپرست قلة کالاپاتار (۵۵۴۵ متر) را صعود کردم چون می دانستم که زیباترین منظرة اورست از همین قله دیده می شود وحالا که تا اینجا آمده بودیم حیف دیدم که این منظره را نبینم. البته حدود یک ساعت پس از من گردون والیزابت هم تصمیم گرفتند برای هم هوایی قلة کالاپاتار را صعود کنندومن آنها را در برگشت از قله دیدم. پس از مراجعت به گراک شپ، طبق قرار قبلی تیم زودتر به سمت پایین حرکت کرده بود. درنتیجه سعی کردم سریعاً خود را به تیم برسانم چون هوا هم بشدت مه آلود بود وتا شب نشده بود می بایست خود را به فریچه برسانیم. قرار بود که امروز هم از تبت به ما خبری بدهند ولی باز هم بی خبری کامل وکلافگی افراد تیم. سعی کردم در این مدت تنها باشم چون همة افراد تیم عصبی بودند و کسی حوصلة دیگری را نداشت وهرگونه بحثی می توانست مشکل ساز شود.
۸ آوریل: بازگشت به سمت نامچه بازار وشنیدن خبر بازگشایی مرز تبت که همة تیم را خوشحال کرد.
۹ آوریل: بازگشت به سمت لوکلا.
۱۰ آوریل: پرواز به سمت کاتماندو و استقرار مجدد در هتل.
۱۱ آوریل: و بازهم انتظار چون امروز تعطیل است.
۱۲ آوریل: دیدن قسمتهای قدیمی کاتماندو و بکتاپور.
۱۳ آوریل: همان داستان روزهای قبل. بالاخره ساعت ۶:٣٠ جلسة آخر برگزار می شود و آرنولد می گوید ویزا صادر شده و فردا به سمت مرز حرکت می کنیم. کاملاً انگیزه و احساسم را نسبت به قله وصعود از دست داده ام واین خبر هیچ احساسی در من برنمی انگیزدو با بی حوصلگی به اتاق بر می گردم وشروع می کنم به بستن وسائل برای فردا که حرکت به سمت مرز تبت است. بدلیل اینکه مسیر جنوبی قلة اورست قبلاً توسط کوهنوردان ایرانی صعود شده وگزارش کاملی از آن توسط آقای زارعی به رشتة تحریر در آمده، در اینجا فقط به کلّیات مسیر از لوکلا تا کمپ اصلی جبهة جنوبی قلة اورست اشارة مختصری کردم.
۱۴ آوریل: ساعت ٣ صبح از خواب بیدار می شویم و سریع وسائل را به همراه عارف پایین می بریم. با کمی تأخیر ساعت ۵ صبح به سمت مرز حرکت می کنیم. حتی در این موقع صبح هم همه جا را دود وغبار فرا گرفته وآلودگی شهر بیداد می کند. بالاخره وارد جادة خاکی منتهی به مرز می شویم اما هنوز هوا تاریک است ولی بعضی از چشمها هنوز برق می زنندو شاید بقیه خواب قله را می بینند. منهم در افکار خودم غرقم. به یاد ١٢ سال پیش می افتم که خیلی جوان تر بودم و به همراه دیگر بچه های تیم ملّی درهمین جاده عازم صعود به قلل چوآیو و شیشاپانگما بودیم وحالا بعضی از آنها در میان ما نبودند؛ مرحوم خادم و اوراز
وبه خودم قول می دهم اگر پایم به قله رسید به یادشان باشم وجای همة بچه های ایران را هم خالی کنم که دوست داشتند آن بالا باشند. وضعیت جادة منتهی به مرز بهتر که نشده هیچ بدتر هم شده و در بعضی جاها خطرناک می باشد. بالاخره به روستای کُداری که آخرین روستای نپال قبل از مرز هست می رسیم واز روی پل دوستی هم رد می شویم اما بدلیل مسائل امنیتی که دولت چین وضع کرده حقّ عکاسی از پل ومناظر اطراف را نداریم. در آنطرف پل، پلیس مرزی چین مدارک وگذرنامه های ما رابررسی کرد و از آنهم به خیر وخوشی رد می شویم و فرد رابط از طرف TMA به استقبال ما می آید. زمان به اندازة کافی داریم که از زانگمو به ارتفاع ٢٣٠٠ مترهم عبور کنیم وشب را در نیالام به ارتفاع ٣٨٠٠ متربخوابیم اما فرد رابط می گوید جاده بسته است و باید شب را در زانگمو بخوابیم. لازم به ذکر است که بدلیل مرزی بودن روستای زانگمو، این روستا مرتباً شاهد تردد جهانگردان از نقاط مختلف دنیا می باشد. به همین دلیل این روستا در سالهای اخیر پیشرفت چشمگیری کرده وامکانات مختلفی را برای توریستها مهیا کرده اند از جمله دسترسی به اینترنت وتلفن بین المللی،هتلهای لوکس ومجلل، رستورانها و کلوپهای شبانه به سبک غربی.
( شکل:روستای زانگمو اولین روستا واقع در کشور چین پس از عبور از مرز نپال که در طول این ١٢ سال تغییرات محسوسی کرده است.)
۱۵ آوریل: عبور از روستای نیالام وگردنة معروف تونگ لا به ارتفاع ۵١٢٠ متر که مرتفع ترین جادة دنیا هم محسوب می شود وحرکت به سمت روستای تینگری به ارتفاع ۴٣٩٠ متر. با اینکه وضعیت جاده بسیار بهتر شده است و روستای زانگمو شاهد پیشرفتهای قابل ملاحظه ای بوده، اما روستای تینگری همچنان به همان اندازة گذشته آلوده وکثیف هست و به عنوان جایی برای هم هوایی اولیه توصیه نمی شود. در عوض روستایی به نام شیگار وجود دارد که عارف وچند تن دیگر از نفرات تیم چند روزی را در میان برنامه برای استراحت وتجدید قوا در آنجا گذراندند واز کیفیت غذاها وپاکیزگی شهر ومحل استراحتشان بسیار راضی بودند .
به علت ارتفاع بسیار بالای منطقة تبت، هوای این ناحیه معمولاً بسیار سرد وخشک همراه با خاک وگردوغبار است واگر از ماسکهای پارچه ای استفاده نشود، گلو بسرعت خشک شده و باعث زخم شدن گلو در اثر سرفه های شدید ومتعدد می شود. این ماسکها را می توانید در کاتماندو براحتی تهیه کنید.
(شکل: روستای نیالام)
(شکل : گردنة تونگ لا در مرتفع ترین جادة دنیا به ارتفاع ۵١٢٠ متر)
(شکل : نمایی از قلة شیشاپانگما از گردنة تونگ لا)
۱۶آوریل: کامیون حامل بارها صبح زود عازم کمپ اصلی شد وما هم فردا عازم کمپ اصلی می شویم. پس از صرف صبحانه با بقیة افراد تیم قرار می گذاریم تا قله ای در نزدیکی تینگری را برای هم هوایی صعود کنیم.
(شکل: روستای تینگری )
۱۷آوریل: ساعت ٧ صبح بیدار شدیم و ٨:٣٠ به سمت کمپ اصلی حرکت کردیم وحدود ساعت ١٢ به کمپ اصلی رسیدیم. البته قبل از ورود به کمپ گذرنامه های کلّیة اعضای تیم و ویزای گروهی تیم توسط افسر رابط دولت چین بازرسی می شودو سپس اجازة ورود به کمپ اصلی داده می شود.
کمپ اصلی (Base Camp-BC)
کمپ اصلی ۵٢٠٠ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و در یک منطقة بسیار وسیع بین دو کوه واقع شده است. بطوریکه فکر می کنم حتی دولت چین می تواند یک فرودگاه کوچک در اینجا بسازد که البته دولت چین با هرگونه ساخت وساز وپیشرفت این بخش از خاکش به شدت مخالف است. کمپ اصلی را قله هایی نسبتاً مرتفع در اطراف محصور کرده اند اما جبهة شمالی اورست همچنان در دوردست خودنمایی می کند. بالاخره کار نصب همة چادرها به اتمام رسید وبه چادر غذاخوری می رویم تا اولین غذای کمپاصلی را بخوریم.
١٨ آوریل: به توصیة سرپرست در روزهای ابتدایی سعی می کنیم فعالیت سنگینی انجام ندهیم و چون کمپ اصلی هم توسط قله های مرتفع احاطه شده، آفتاب دیرتر از زمان معمول وحدود ساعت ١٠ صبح بر کمپ و چادرها می تابد. پس از صرف صبحانه هم قرار می شود به همراه بِف، آلن وعارف یک راهپیمایی کوتاه تا میانة IBC انجام دهیم که حدود ۲ ساعت طول کشید وبرای ناهار در کمپ بودیم وبقیة افراد تیم هم برای دیدن یک معبد بسیار قدیمی در نزدیکی کمپ همراه سرپرست رفتند. بعد از صرف ناهار هم به آماده کردن و جمع وجور کردن داخل چادر پرداختم.
(شکل:چادرهای تیم ما در کمپ اصلی با نمایی از اورست در دوردست )
امسال تیمهای زیادی برنامه ریزی کرده بودند تا قلة اورست را ازمسیر شمالی صعود کنند اما به دلیل همان مشکلاتی که دولت چین برای اکثر تیمها بوجود آورد وتأخیر زیادی که در صدور ویزای تیمها صورت گرفت اکثر تیمهای اصلی مثل IMAX و Summit 7 از صعود از این مسیر انصراف دادند و مسیر خود را به جبهة جنوبی تغییر دادند. در نتیجه ٣ تیم بزرگ چینی با حدود مجموعاً ۶٠ نفر صعود کننده به عنوان بزرگترین تیمهای منطقه قلمداد می شدند و اکثر تیمها از جمله تیم ما سعی می کردند با چند روز فاصله پشت این تیم حرکت کنند. با توجه به تعداد نفرات تیمهای چینی، تدارکات بسیار وسیعی برای این ٣ تیم در نظر گرفته شده بود بطوریکه تعداد زیادی از چادرهای کمپ اصلی به این تیمها اختصاص داشتند وحتی چادرهای خاصی هم جهت تفریح با خود آورده بودند مثل چادر سینما یا چادر اینترنت برای ارتباط با دنیای خارج. در تصویر زیر می توانید چادرهای سبزرنگ آنان را در پایین عکس مشاهده کنید که درمقایسه با دیگر تیمها تعداد بسیار زیادی چادر در کمپ اصلی متعلّق به تیمهای چینی بود. تیمهای دیگر حاضر در منطقه شامل ژاپن، کرواسی، یک تیم بین المللی از شرکت Monterosa فرانسه وکانادا می باشند.
(شکل ١۵ : نمایی از کمپ اصلی از فراز یکی از قلل اطراف کمپ)
۱۹ آوریل: امروز هم روز استراحت واستحمام هست چون فردا به سمت بالا حرکت می کنیم و احتمالاً یک هفته ای از استحمام ونظافت خبری نیست. بعد از ظهر هم به جمع کردن کوله وگشت وگذار در اطراف کمپ گذشت.
۲۰ آوریل: ساعت ٧ صبحانه خورده وآمادة حرکت به سمت IBC شدیم. پس از ٣ ساعت راهپیمایی من وعارف وآلن وبف از بقیه جلو افتادیم اما برای ناهار توقف کردیم تا بقیة اعضاء تیم هم برسند وناهار را با هم بخوریم. مسیر حرکت ازBC به سمت IBC وپس از آن به سمت ABC ازحاشیة یخچال رانگبوک شرقی و در جهت شمالی- جنوبی می باشد وکلّ این مسیراز کمپ اصلی تا کمپ اصلی پیشرفته حدود ٢٢ کیلومتر مسافت دارد وبه دلیل بعد مسافت وبرای هم هوایی بهتر اکثر تیمها این مسیر را در ٢ مرحله طی می کنند ویک شب را درIBC می گذرانند. در عکس زیر مسیر حرکت بر روی تصویر واقعی وبر روی نقشة منطقه نشان داده شده است. در این قسمت از مسیر به کفش ارتفاع نیازی نیست ومی توان با کفش پیاده روی مناسب وساقدار مسیر را تا ABC بدون مشکل طی نمود. بالاخره تا ساعت ۶:٣٠ تمام افراد تیم به IBC به ارتفاع ۵٧٠٠ متررسیدند. شام نسبتاً مفصلی خوردیم وخوابیدیم.
کمپ اصلی میانی (Interim Base Camp-IBC)
کمپ میانی در ارتفاع ۵٧٠٠ متری و بر روی مورنهای یخچال رانگبوک شرقی و در کناریک شیب سنگی- خاکی واقع شده وجای چادرها زیاد مناسب نمی باشند. اما برای یک شب مانی وهم هوایی اولیه بسیار خوب است. البته در دفعات بعد من وعارف با اجازة سرپرست این کمپ را از مسیر حذف کردیم و مسیر کمپ اصلی به کمپ پیشرفته را یکروزه صعود می کردیم.
کمپ اصلی پیشرفته (Advance Base Camp-ABC)
ABCدر ارتفاع ۶۴٠٠ متری و در زیر دیواره های قلة چانگتسه (Changtse Mountain) ودرسمت شمال غربی یخچال رانگبوک شرقی قرار دارد. تیم ما جزء اولین تیمهایی بود که به ABC رسید و تنها تیم چین در ABCمستقر شده بود. اما در طی روزهای بعد بر تعداد چادرها وتیمها افزوده شد وکمپ را با چادرهای رنگارنگ به دهکدة زیبایی تبدیل کرد .
۲۳آوریل: امروز اولین روز حضورمان در ABC می باشد و خوشبختانه سرحال هستم وصبحانة مفصلی می خورم. پس از صرف صبحانه آرنولد از من و عارف می خواهد که پس از صرف نهار با وسایل فنی یخنوردی آماده باشیم تا برای کارگاه زدن و ثابت گذاری طناب به او کمک کنیم. ظاهراً قرار است فردا تمرین یخنوردی در اطراف کمپ و بر روی یخچال رانگبوک داشته باشیم زیرا در بین افراد تیم هستند کسانی که یخنوردی نکرده اند وطرز صعود یا فرود با کرامپون را نمی دانند و بطور کلی با اصول اولیة یخنوردی کمتر آشنا هستند. البته این مسئله برای من بسیار عجیب بود که چطور می شود شخصی تجربة یخنوردی وکار با تجهیزات فنی بر روی یخ را نداشته باشد ودر فکر صعود اورست باشد. و باید بگویم که تبحر وتجربة افراد تیم ما در بحث یخنوردی محدودة بسیار وسیعی را شامل می شد. حدود ساعت ٣ آرنولد، عارف ومن برای کارگاه زدن و ثابت گذاری طناب به روی یخچال رفتیم وپس ازفیکس کردن طنابها و یک طول صعود وفرود بر روی طناب ثابت حدود ساعت ۶ برای صرف شام به کمپ بازگشتیم.
۲۴ آوریل: امروز مراسم پوجا (Puja Ceremony) برگزار می شود. در این جشن سنتّی- مذهبی سرپرست تیم ما در کنار لامای بودایی (که یکی از شرپاها می باشد) می نشیند وهمگی برای سلامتی نفرات تیم، موفقیت تیم و دوری از گزند شیاطین کوهستان دعا می خوانند. از نظر شرپاهای ارتفاع این مراسم بسیار مهم می باشد وتا زمانیکه این مراسم برگزار نشود آنها صعود خود را آغاز نمی کنند. این جشن با برپایی پرچمهای دعا آغاز می شود و با سوزاندن گیاهان خاص سنتی، پاشیدن آرد برنج بههوا و پذیرایی از افراد با انواع خوراکیها ونوشیدنیها پایان می یابد. پس از نهار هم همگی با وسائل فنی کامل به سمت کارگاهی که دیروز زدیم می رویم تا کمی تمرین یخنوردی کنیم و حدود ساعت ۵ هم برای صرف شام به محل کمپ برمی گردیم.
(شکل : مراسم پوجا )
(شکل : آرنولد در حال آموزش نفرات تیم (راست) و نفرات در حال آماده شدن برای تمرین یخنوردی (چپ))
۲۵ آوریل: امروز قرار است برای اولین بار برویم بالا تا هر کجا که بشود. حدود ١ ساعت طول می کشد تا از میان چادرهای تیمهای مختلف حاضر درکمپ عبور کنیم. مسیر حرکت بر روی مورنها می باشد وراه رفتن با کفشهای ارتفاع کمی مشکل می باشد. کمی بالاتر از چادرها به یک ایستگاه مخابراتی می رسیم که بنظر می آید دولت چین سال گذشته برای پوشش خبری مشعل المپیک در اینجا نصب کرده است. در سمت راست مسیر دیواره های قلة چانگتسه و در سمت چپ هم یخچال وسیع رانگبوک شرقی قرار دارد. هر از چند گاهی هم صدای ریزش سنگ از بالا به گوش میرسد که کمی هم رعب انگیزمی باشد چون جای فراری وجود ندارد. پس از حدود ١ ساعت راهپیمایی بر روی مورنها به مکانی موسوم به محل کرامپون (Crampon Point) به ارتفاع ۶۶٠٠ متری می رسیم. در حقیقت ایجا مکانی است که کوهنوردانی که ازکمپهای بالا می آیند کرامپونها و دیگر تجهیزات فنی خود را مثل صندلی، کارابین ویومارها را زیرسنگ یا داخل بشکه هایی که هر تیم بطورجداگانه به اینجا آورده می گذارند وعازم ABC می شوند. به این ترتیب دیگر نیازی نیست که با کرامپونها بر روی مسیر سنگی حرکت کنند و جای امن ومناسبی می باشد.
پس از استراحت کوتاهی در این محل وگرفتن چند عکس برای شام واستراحت به کمپ بازگشتیم.
(شکل : نمایی از مسیر حرکت از کمژ اصلی پیشرفته به کمپ ۱)
۲۶ آوریل: امروز قرار است تا کمپ ١ یا همان North Col به ارتفاع ٧١٠٠ مترصعود کنیم. بنابراین سریع صبحانه خوردیم و براه افتادیم. حدود ساعت ١٠:٣٠ به Crampon Point رسیدیم وپس از یک استراحت کوتاه ساعت ١١ از آنجا به سمت کمپ ۱حرکت کردیم. مسیر حرکت با شیب بسیار ملایمی با ورود به یخچال رانگبوک شرقی آغاز می شود وتا ابتدای دیوارة یخی ادامه می یابد. این مسیر کاملاً یخی وبسیار وسیع است بطوریکه در هوای طوفانی احتمال گم کردن مسیر بسیار زیاد هست برای همین در طول مسیر از پرچمهای راهنما استفاده شده است تا افرادی هم که بطور انفرادی در بین abc وکمپ ١ در تردد هستند مسیر را گم نکنند. حدود ساعت ۴ من و عارف وشرپای عارف به کمپ ١ می رسیم وشرپای عارف با بی سیم با آرنولد تماس می گیرد تا بدانیم چه مدت فرصت داریم تا در کمپ ١ استراحت کنیم. پس از حدود نیم ساعت استراحت به سمت ABC راه می افتیم.
شکل : من و عارف در ابتدای مسیر کرامپون پوینت )
(شکل: مسیر از کرامپون پوینت به کمپ ۱)
(شکل : تصاویری از مسیر دیوارة یخی وحرکت نفرات بر روی طناب ثابتها)
کمپ ١(North Col) ٧١٠٠متر
کمپ ١ بر روی یک گردنه درارتفاع ٧١٠٠ متری (در بعضی مراجع ٧٢٠٠ متر عنوان شده) و درکنار یک دیوارة یخی و بر روی بخشی از یک نقاب بسیار بزرگ واقع شده است. این دیوارة یخی مانع بسیار مناسبی در برابر بادهای سهمگینی می باشد که از سمت غرب به سمت کمپ ١ می وزد وکمپ ١ را به مکانی مناسب و بدون باد تبدیل کرده است. این گردنه از یک سو به قلة چانگتسه و از سوی دیگر به یال منتهی به کمپ ٢ ختم می شود. پس ازکمی استراحت به سمت ABC حرکت کردیم و در ساعت ۶ به ابتدای طناب ثابتها وساعت ٧:٣٠ هم بهABC رسیدیم.
۲۷آوریل: امروز به سمت BC می رویم تا هم تجدید قوایی بکنیم وهم بهتر هم هوا شویم. پس از تمیز کردن چادر وبسته بندیوسائل با کوله های سبک عازم پایین شدیم. بهتر است برای این برنامه از ٢ کیسه خواب استفاده شود که یکی درBC باشد و یکی هم در ABC بنابراین برای استراحتهای چند روزه در BC و هم هوایی به حمل کیسه خواب نیازی نیست. ساعت ١ به سمت پایین حرکت کردیم، حدود ساعت ۴:٣٠ به IBCو ساعت ٨ شب هم به BC رسیدیم.
۲۸آوریل: روز استراحت واستحمام وشستن لباسها در BCمی باشد وآلن هم با یک جعبة بزرگ میوه از پایین آمد که میوة تازه درآن شرایط بسیار چسبید.
۲۹ آوریل: مانند روز قبل به تمیز کردن لباسها و آماده کردن وسائل برای فردا گذشت چون قرار است فردا صبح زود به سمت IBC حرکت کنیم. البته با صلاحدید سرپرست، برنامة من وعارف این است که مستقیماً به ABC برویم وبقیة افراد تیم فردا شب در IBC می مانند.
۳۰آوریل: ساعت ۵:٣٠ از خواب بیدار می شویم وچون هنوز هوا تاریک وخیلی سرد هست تا ۶:۴٠ منتظر می شویم وبه سمت بالا حرکت می کنیم. حدود ساعت ٧ هوا روشن می شود و افتاب به نوک قله می تابد ومنظرة زیبایی خلق می کند. تا ساعت ٩ که اولین اشعه های آفتاب به ما می تابد بدون توقف و البته آهسته صعود می کنیم. کمی استراحت می کنیم و تنقلات می خوریم و بهصعود ادامه می دهیم. ساعت ١١:٣٠ به IBC می رسیم. مجدداً یک ساعتی استراحت می کنیم وچون هر دو نگران زمان هستیم ساعت ١٢:٣٠ ازIBC به سمت ABC راه می افتیم. در طول مسیر مرتباً به افراد و گروههای مختلف بر می خوریم وسعی می کنیم تا آنجا که امکان دارد در مورد مسیر وثابت گذاریهای کمپهای بالا اطلاعات کسب کنیم. ساعت ۶ بعد ازظهر به ABC می رسیم که آشپز گروه از حضور ما کاملاً تعجب می کند چون انتظار داشت ما را فردا ببیند. به هر حال چیزی می خوریم وبرای یک استراحت طولانی به درون کیسه خوابها می رویم.
۱ می: امروز برای من و عارف روز استراحت وبرای بقیة افراد تیم روز صعود از IBC تا ABC می باشد. شرپاهای تیم ما در طول اقامت ما در BC ١۴ تخته چادر، ١۴ عدد کپسول گاز ۴۲عدد کپسول اکسیژن را به کمپ ١ منتقل کرده اند اما کمپ ١ هنوز برقرار نشده و فقط این تدارکات برای استفاده در روزهای آتی در داخل یک چادر در کمپ ١ انبار شده اند.
٢ می : بجز من وعارف بقیة تیم امروز استراحت می کنند وآرنولد هم به ما اجازه می دهد تا کمپ ١ صعود کنیم وکمی در امر بارگذاری کمک کنیم. در ضمن روز کاری شرپاها هم هست اما قدرت بدنی وسرعت عملشان اصلاً با ما قابل مقایسه نیست. پس از صرف صبحانه من و عارف زودتر راه می افتیم و در Crampon Point منتظر شرپاها می شویم تا با هم به کمپ ١ صعود کنیم. با اینکه از Crampon Point با شرپاها صعود را آغاز می کنیم اما در طول دوم مسیر بر روی دیوارة یخی هستم که اولین شرپا به من می رسد و می گوید که بارگذاری در کمپ ١ را انجام داده و عازم ABC هست. باورم نمی شود یعنی به این سرعت؟! و تعجب می کنم که با چه سرعت وقدرتی صعود می کنند. بالاخره حدود ٢:١٠ به همراه عارف و شرپایش به کمپ ١ می رسیم وطی تماس کوتاهی با آرنولد به او می گویم که پس از استراحت کوتاهی به سمت پایین حرکت می کنیم. ساعت ٣:٣٠به ابتدای طناب ثابتها و ساعت ۵ هم به چادرها در ABC می رسیم .
۳ می: فکر می کردم نفرات تیم امروز به سمت کمپ ١ می روند. اما انگار که خبری نیست وهمه داخل چادرهایشان هستند. بعد از صبحانه مجدداً خوابیدم. تا اینجای کار فقط من و عارف ٢ بار کمپ ١ را لمس کرده ایم و بدنم به راحتی با شرایط ارتفاع کنار آمده. راب وبِف هم هر کدام یکبار و بقیة اعضاء هنوز کمپ ١ را ندیده اند اگرچه اکثراً تا نزدیکی آن صعود کرده اند. هوا هم ابری است وبعدازظهر بارش برف آغاز می شود واگر همینطور ادامه یابد احتمال بهمن روی مسیر یخی زیر کمپ ١ وجود دارد.
۴ می: پس از صرف صبحانه و در هوایی بسیار گرم و آفتابی عازم کمپ ١ می شویم. در مسیر بین ABC تا کمپ ١ فقط یک جا از نردبان بر روی شکاف استفاده شده است. سعی می کنم بدون اینکه خم بشوم وبا استفاده از طناب ثابتها از آن رد شوم که موفق می شوم وعارف هم در حال فیلمبرداری از من هست. با خودم می گویم عجب فیلم خوبی شد که بدون اینکه تعادلم به هم بخورد از روی نردبان رد شدم. در همین هنگام کلنگم که بر پشت کوله ام بسته شده به طناب ثابتها گیر می کند وبه راحتی هم آزاد نمی شود. خلاصه آنقدر اذیتم می کند که مجبور می شوم در همان حال کوله را از پشتم بردارم تا بتوانم طناب را آزاد کنم و هر چه اول فیلم را خوب شروع کرده بودم انتهای فیلم را خراب می کنم البته تجربة جالبی می شود که هم زود قضاوت نکنم وهم زیاد به خودم مغرور نشوم. بلافاصله داخل چادرهایی می شویم که روز قبل شرپاها برپا کرده اند وشروع می کنیم به برف آب کردن وتهیة آب وسوپ. چون هم من و هم عارف به شدت تشنه هستیم و باید تا می توانیم آب و مایعات بنوشیم. برنامة فردا صعود تا کمپ ٢ هست و هر چه روزها می گذرند برنامه جدی تر می شود ومسئلة هم هوایی مهم تر.
۵ می: ساعت ٨ بیدار می شوم، کمی تنقلات می خورم وسریع حاضر می شوم چون می دانم امروز روز وقت تلف کردن نیست وباید وضعیت بدنی خودم را در ارتفاع بالا تست کنم وهر چه می توانم به ارتفاع بالاتر صعود کنم. هوا بسیار عالی است وساعت ٩:٣٠ صعود خود به سمت کمپ ٢ را آغاز می کنیم. قبل از حرکت ازعارف می خواهم که عکسی از من با پس زمینة قله ومسیربگیرد که مسیر را به خوبی نشان بدهد چون هوا کاملاً صاف هست و کمپ ٢ به خوبی دیده می شود.
تا ساعت ١١:٣٠ من و عارف با هم صعود می کنیم اما وزش باد بسیار شدید است وعارف تصمیم به بازگشت می گیرد. بقیة نفرات تیم هم جلوتر یا عقب تر درحال صعود هستند. با اینکه آسمان کاملاً آفتابی است اما هوا بسیار سرد هست وباد همه را غافلگیر کرده، بطوریکه وقتی برای چند لحظه می ایستم تا فیلمبرداری کنم وکلاه لباس پرم از سرم می افتد حس می کنم که بینی ام در حال سرما زده شدن است. در سمت غرب قلل بسیار زیبایی مثل چوآیو، پوموری، چانگتسه و گیاچونگ کانگ خودنمایی می کنند. سریعاً دوربینم را از جیبم بیرون می آورم، عکسی می گیرم ودر حالیکه دستم هم سرد شده مجدداً آنرا در جیب داخلی لباسم می گذارم تا باطری آن بیش از این سرد نشود.
هر چه بالاتر می روم شیب تندتر می شود و ٢ را در پایین تشخیص می دهم که البته تعدادشان کم شده اما راب و هروه در حال صعود هستند. بنظرم چند تا دیگه از بچه ها از بین مسیر برگشته اند چون هوا بشدت باد دارد وسرد است و اگر آهسته حرکت کنیم مطمئنناً بدنمان سرد می شود. همانطور که آرنولد هم گفته بود مسیر بین کمپ ١ به ٢ بسیار نفس گیر وطولانی است در حالیکه وقتی از کمپ ١ به مسیر نگاه می کنیم شیب سیربخصوص زیر کمپ ٢ مشخص نمی شود. به هر حال سعی می کنم تا انتهای شیب برفی صعود کنم با اینکه حس می کنم به خودم فشار آوردم ولی سعی می کنم که شیب برفی را تمام کنم. ساعت ٢:٣٠ به انتهای شیب برفی می رسم. در اینجا دو تن از شرپاهای تیمهای دیگر را می بینم که پشت سنگی در برابر باد پناه گرفته اند وبه من توصیه می کنند با آنها به پایین برگردم. قبول می کنم و همراهشان عازم کمپ ١ می شوم. در بین مسیر هم بقیة بچه ها تصمیم به بازگشت گرفته اند زیرا هوا بسیار سرد است.
حدود ساعت ٧ به کمپ ١ می رسم در حالیکه بسیار خسته هستم اما بسیار راضی هستم از اینکه توانستم تا انتهای شیب را صعود کنم وبدنم با شرایط ارتفاع بالا کاملاً سازگار شده است. سوپی درست می کنم وبه سرعت می خورم وداخل کیسه خوابم می روم تا با آرامش ورضایت خاطر از صعود امروزم وامیدوارتر به صعود قله بخواب روم.
۶ می: ساعت ٨ بیدار می شویم، صبحانة مختصری می خوریم و تا ساعت ١٠ مشغول بستن وسائل وآماده کردن کوله پشتی می شویم تا هر چه سریعتر به سمت پایین حرکت کنیم. هوا بسیار گرم هست ودر اثر صعود روز گذشته بدنم به شدت دچار کم آبی شده است. به سختی به سمت پایین حرکت می کنم و ازجائیکه طناب ثابتها تمام می شود تا نزدیکCrampon Point چندجا می ایستم وبرف می خورم با اینکه می دانم کار اشتباهی انجام می دهم و می تواند باعث گلودرد وحتی زخم شدن گلویم بشود. بالاخره به ABC می رسم. بقیة بچه ها هم رسیده اند، با هم شام مفصلی همراه با چای ومایعات گرم می خوریم وبرای استراحت به چادرم می روم.
1- صعود به قله ها و فتح بلندی های كوهستان تنها يكی از اهداف كوهنوردی است و همه آن نيست مبادا كه در اين راه دچار لغزش و اشتباه شويد وساير اهداف ارزنده كوهنوردی را به فراموشی بسپاريد.
2- بحث اخلاق در كوهنوردی مقوله اي تفكيك ناپذير از اين ورزش است و برماست كه با فراست و دقت لازم اصول اخلاقی آن را فراگرفته ، در تمامی شئون فعاليتهايمان از آن بهره ببريم و آنها را بكار بنديم.
3- در كوه هرگز كسي برتری ، تفوق و اولويتی در شان و مقام نسبت به ديگران ندارد و تنها ميزان برخورداري از اخلاق و منش والای كوهنوردی است كه افراد را ممتاز و قابل تقدير يا احترام مضاعف مي گرداند.
4- برترين كوهنوردان بدون شك همان هايی هستند كه به درجات بالائي از استواری ، گذشت و توان ايثار دست يافته اند و موفقيت خود را جدای از موفقيت و سلامت ديگران نمي دانند.
5- از مهمترين انگيزه های دوستداران طبيعت كوهستان ، بهره گيری از سكوت و آرامش بی نظير كوه است. انسان در دامان طبيعت كوه ، راه عبور از تلاطم درون و چيره شدن بر ناآراميهای روحی و جسمی را می يابد.
6- بزرگترين و خطرناكترين دشمن يك كوهنورد ، غرور و تكبر است.
7- در شدائد و سختيهاست كه در بوته آزمايش قرار مي گيريم و صفات ارزنده اي چون فداكاری و ايثار معني پيدا مي كنند. در كوهنوردی به سبب شكل و نوع خاص ورزشي كه انجام مي دهيم ، به دفعات دراين آزمايش ناخواسته محك خواهيم خورد، پس با تقويت خصائل انسانی و والا سعي كنيم در اين گذر سرافراز و پيروز باشيم.
8- سكوت و آرامش كوهستان نقطه عطفی در اعطاي شانس تفكری دقيق تر درباره خود و جهان پيرامون است كه شايد بتوان از آن به عنوان برگ زرين دفتر كوهنوردی ياد كرد. درك صحيح و استفاده بهنجار از اين موهيت بزرگ نشانه شناخت و تلقی صحيح ما از طبيعت و بشر خواهد بود.
9- به ياد داشته باشيم كه در كوهنوردی برخلاف بسياري ورزشها ، تنها عشق و علاقه بيكران به طبيعت و كوهستان است كه آدمی را به بلندای كوهها و قله ها مي كشاند و در انتها نيز نه مدالی هست ، نه جام پيروزی و نه عنوان و تبليغی. پس پاس بداريم اين همه خلوص و زيبايی را و دوست بداريم كوهستان با صفا را.
10- آنگاه كه برفراز قله ای مي ايستيم ، غرور و منيت را از درون خود به در كنيم و از خداوند همه كوههای عالم كه رخصت نيل به چنين لحظه ای را به ما ارزانی داشته سپاسگذار باشيم.
11- تمامي كوهنوردان دنيا از هر نژاد ، رنگ و مذهبی براي محيط كوهستان احترام و ارزشي منحصر به فرد و خاص قائل هستند و اين همسانی ارزشمند در سراسر گيتی بدون ترديد ناشی از فضای بی نظير و روحانی حاكم بر كوههاست.
«فدراسیون بین المللی کوهنوردی و صعودهای ورزشی»
منشور اخلاقی UIAA
در 15اکتبر 1982، فدراسیون بین المللی کوهنوردی و صعودهای ورزشی در قالب بیانیه کاتماندو اصول بسیاری را در مورد کوهستان منتشر کرد. با توجه به اینکه این بیانیه بر حفاظت از کوهستان ها، محیط، مردم و کشور میزبان تاکید می کند، ضروری به نظر می رسد که با توجه به رشد صعودها به مناطق کوهستانی بخشی از مضامین این بیانیه تحت عنوان منشور اخلاقی منتشر شود تا کوهنوردان قبل، در حین و بعد از برنامه از آن پیروی کنند. بر اساس طرح پیشنهادی کمیته کوهنوردیAUIA کمیته مرکزی منشور زیر را به صورت مشخص به سازمان های زیر مجموعه اش ابلاغ کرد و از همه آنها خواست در صعود هایشان از این منشور پیروی کنند. بر طبق این منشور یک تیم کوهنوردی باید: 1- به قواعد کشور میزبان احترام بگذارد. این به این معنی است که قبل از ورود به کشور مقصد از قواعد آنان کسب اطلاع کرده و ابزار و خواست سازگاری با آن را ایجاد کند. 2- به بیانیه 1982 کاتماندو کاملا پایبند باشد. 3- روح ورزشی صعودها را حفظ کرده و با پیروی از اصول کوهنوردی سالم آن را ارتقا دهد.این به آن معنی است که: *تاکتیک ها و حرکاتش را مطابق با پیشرفت هیمالیانوردی ترتیب دهد. *از استفاده های تبلیغاتی و ابزاری خاص که در چارچوب برنامه نیستند خودداری کند. *هرگونه استفاده مصنوعی از داروها حتی در جهت کسب موفقیت را نفی کند. 4- در طراحی تاکتیک ها و استراتژی های برنامه دقت شود به نوعی اتخاذ شوند که ایمنی همه افراد خصوصا پورترها، باربران ارتفاع بالا، اعضای تیم و افراد کشور میزبان کاملا حفظ شود. 5- دقت کند اعضای تیم از کشور میزبان تا حد امکان در فعالیت های فنی گروه مشارکت داشته باشند تا این مقدمه ای باشد برای افزایش دانش فنی آنها. 6- بعد از صعود گزارشی کاربردی، دقیق و توام با واقعیت از نحوه صعود، مشکلات بروز کرده، نتایج بدست آمده و هر اطلاع مفید دیگری ارائه دهد. 7- از تغییر و بزرگنمایی مسائل جهت اقبال عمومی چه در مقالات فنی صعود و چه در رسانه ها خودداری کند. 8- رفتار، چه بین هم تیمی ها، چه با افراد بومی و چه با سایر تیم ها بر اساس یگانگی و مشارکت همگانی باشد. 9- به حقوق سایر تیم ها احترام گذاشته و از استفاده بدون اجازه از ابزار آنها خودداری کند. 10- در پایان اقامت، در راستای روح بیانیه کاتماندو کوهستان را تا حد ممکن پاکیزه ترک کند، به خصوص در مورد جمع آوری طناب های ثابت و کمپ های ارتفاع بالا
منبع: گروه کوه نوردی و گردشگری رهاد اصفهان
بنام خداي کوه و دشت و دريا، خداي آسمان و زمين و خداي همه جا و همه کس
مي دانيم که در کوه نوردي مسابقه و زمين زدن رقيب و شکستن ديگران و در نيتجه دستيابي به مدال و رسيدن به مال و منال و نام و نان مطرح نيست. اما اين سؤال قابل طرح است که کوه نورد موفق و ايدآل کيست؟ راستي کوه نورد موفق و ايدآل کيست؟ ممکن است پاسخ هاي مختلفي به اين پرسش داده شود. اما پاسخ من به اين سؤال اين است که کوه نورد ايدآل کسي است که بتواند بين سنت و مدرنيته به خوبي جمع کند. گويا اين پاسخ کمي مبهم است و نياز به اندکي توضيح دارد. منظور اين است که کوه نورد موفق و آيدآل کسي است که بين ارزش هاي سنتي و بين فنون و تکنيک جديد جمع کند. به عبارت ديگر، کسي است که ايمان و علم، و اخلاق و تکنيک را با هم در وجودش رشد دهد. وجود ما ترکيبي از جسم و روح است. انسان معتدل، سالم و موفق کسي است که هردو بعد وجودش از سلامت و نشاط و نيرو بهرمند باشد. انسان خردمند هرچند براي سلامت و شادابي جسمش اهميت قائل است، اما هيچگاه فقط به تقويت جسم قانع نمي شود. مي دانيم که برخي حيوانات از هر انسان نيرومندي قوي تر هستند. بنا بر اين، قوت جسماني هر چند ارزشمند است اما به تنهائي و بدون قوت روحاني و معنوي که همان ايمان و اخلاق است ما را قدمي از حيوانات فراتر نمي برد. البته که هيچکس دوست ندارد رنجور و ضعيف هم باشد. بنا بر اين، انسان هاي بختيار و سعادتمند کساني هستند که از هر دو موهبت جسمي و روحي به نحو متوازن و متعادل برخوردارند.
جالب است که پيشوايان ديني و انبياء واولياي ما نيز در کنار قوت روحي فوق العاده، از سلامت و نيروي جسمي و تني سالم و قدرتمند برخورداربودند. علي عليه السلام هم امام عارفان و پارسايان است هم پيشوا و مقتداي پهلوانان و جنگاوران. ما که خوشبختانه از چنين الگوها و سرمشق هاي افتخار انگيزي برخورداريم نياز زيادي به شرح اين مطلب نداريم. فقط به ذکر اين نکته اکفا مي کنم که همانطوري که ما لازم است براي موفقيت در کوه نوردي در کلاس هاي آموزشي شرکت کنيم و فنون و مهارت ها و روش هاي موفقيت در اين رشته را بياموزيم، لازم است براي تحکيم اخلاق و ايمان نيز اقدام کنيم. همانگونه که عدم رعايت توصيه ها و سفارشات فني و ايمني ممکن است موجب عدم موفقيت يا لغزش و سقوط و صدمه ديدن و حتي خداي ناکرده مرگ گردد، عدم رعايت اصول ايماني و اخلاقي هم ممکن است به سقوط و صدمه و مرگ اخلاقي و شکست معنوي منجر شود. و اهميت سلامت روح اگر بيش از جسم نباشد دستکم کمتر از جسم نيست. سقوط جسماني هرچند دشوار است اما سقوط معنوي و اخلاقي فاجعه اي است که گاهي جبرانش ناممکن مي شود. از اين رو، اولياي خدا حتي اگر در ظاهر شکست خورند ولي از نظر باطن و معنا هميشه پيروزند. چنانکه مي دانيم، حضرت سيد الشهدا از اسب افتاد ولي از اصل نيفتاد. پس کوه نورد موفق کسي است که پابپاي فتح قله هاي سر به فلک کشيده جغرافيائي، قله هاي ايمان و اخلاق را هم در مي نوردد و رسيدن به اوج قله انساني را هدف نهائي خود قرار مي دهد.
آري، کوه با شکوه و زيباست، اما اين شکوه و زيبائي جلوه اي است از شکوه بي منتها و جمال بي مثال آفرينشگر کوه.
اي دوست شکر خوشتر يا آن که شکر سازد خوبي قمر خوشتر يا آن که قمر سازد؟
و خوشا آنان که در آينه کوه به تماشاي آن جمال نامتناهي مي نشينند.
ديده را فايده آنست که دلبر بيند ور نبيند چه بود فايده بينائي را
ارادتمند همه کوه نوردان آسمان پيما محمد فنائي اشکوري
"ویژگی مستقل بودن مسیرهای مجاور نباید در اثر صعود ما در معرض خطر قرار گیرد."
منشور جهانی کوهنوردی (بیانیه تیرول)
در گشایش مسیر جدید نباید طوری مسیر بزنیم که مسیر دیگران را خراب کرده و از حالت و درجه سختی اولیه بیندازیم و یا مسیرمان با سایر مسیرها به طریقی مشترک ، تلاقی یا وصل شود که کراکس و حالت آنها را از بین ببرد و یا از آنها برای گشایش مسیر بهره بگیریم و محدوده صعود مسیرهای دیگر را ازبین ببریم .مسیر باید طوری طراحی شود که حداقل سه متر از هر طرف با مسیرهای باز شده بر روی دیواره فاصله داشته باشد،دسترسی به آن مسیرها را ساده نکند، طوری که نشود از آن مسیرها در نیمه راه گریز زد و کمک گرفت.
ظرفیت برخی از دیواره ها برای گشایش مسیرهای متعدد محدود است و با چند مسیر مشخص و اولیه اشباع و قابل صعود می شود و اگر به فاصله متر به متر و مجاور هم دیواره را سوراخ سوراخ و حمایت میانی ثابت گذاشت آن دیواره را از حالت انداخته و لذت صعود را ازبین می برد طوری که بعد از صعودهای اولیه برای دیگر کوهنوردان آن جذابیت و درجه را نخواهد داشت و تکرار آن هم به علت اینکه همه امکانات بر روی دیواره مشخص و ثابت گذاری شده برای کسانی که کار فنی با درجات پایین دارند آن را ساده و قابل دسترسی می کند.نهایتا" دیواره را از فرم و قیافه انداخته و لذت صعود را از دیگر صعودکنندگان می گیرد.این کار صحیح نیست و کوهنوردانی که این کارها را می کنند از نظر اخلاق فنی کوهنوردی زیر سوال می روند.
همچنین نباید به مسیرهای دیگران دست درازی کرد به این معنی که اگر حمایت میانی های آن زیاد است از آن کم کنیم،میخی بکشیم و یا رل و صفحه ای را باز کنیم. یا بر عکس احساس کنیم که حمایت میانی کم دارد و باید به آن اضافه کنیم.این کارها از اخلاق کوهنوردی به دور است و حق دیگران این است که مسیر را با هر کیفیتی که هست صعود کنند و اگر کراکس ها و درجه مسیر خیلی بالاست و ما نمی توانیم آن را صعود کنیم و حمایت های میانی آن با فاصله زیاد و یا تعداد آنها کم است و باید به آنها اضافه کرد،این طرز صعود و این تفکر مربوط به گشایندگان مسیر است و ما حق نداریم که مسیر را از حالت اولیه خارج کنیم. اگر نتوانستیم مسیر را صعود کنیم از همانجا صعود را تمام شده تلقی کنیم و برگردیم و خود را بسازیم و تمرین کنیم و درجه کار خود را بالا ببریم نه درجه مسیر را پایین بیاوریم.ترمیم کارگاهها و یا حمایت های میانی مسیرها اشکالی ندارد ولی اضافه کردن و یا کم کردن حمایت میانی ها از نظر عرف و اخلاق کوهنوردی صحیح نیست و باید از این کار صرف نظر کرد و مسیر را به حالت اولیه خودش باقی گذاشت مگر اینکه با اجازه گشایندگان اولیه مسیر و با ثبت و اعلام به کوهنوردان،این کار انجام گیرد.
برای ادامه مسیر نیمه کاره دیگران بهتر است تا حد امکان با اطلاع گشایندگان اولیه به ادامه مسیر بپردازیم و از حدی که ادامه مسیر می دهیم با اعلام صادقانه و تاریخچه و شناسنامه مسیر به گشایش بپردازیم و حق کوهنوردان قبلی را ضایع نکنیم و از آنها هم یادی بشود.
اخلاق کوهنوردی ایجاب می کند که گشایش مسیر بصورت سر طناب باشد و از پایین به بالا صورت بگیرد و آنجایی که با مسیرهای دیگر مشترک می شود قید و ثبت گردد.در صورتی که مسیری راصعود می کنیم و حمایت میانی اگر میخ است و لق شده ،آن را بکوبیم و ترمیم کنیم و آن را نکشیم و با خود ببریم.اگر طنابچه ای به صورت ثابت از بلوکی رد شده و ثابت گذاشته شده حتی اگر پوسیده هم باشد ما می توانیم آن را به عنوان نشانه مسیر بگذاریم و طنابچه جدید خودمان را به آن اضافه کرده و در صورتی که بلوک(سوراخ دو بدر)طوری است که از سوراخ آن طنابچه دوم را نمی شود رد کرد و باید طنابچه قبلی بریده و کشیده شود،اینکار انجام گیرد و در گزارش اعلام شود که این تعویض صورت گرفته ،اگر وسیله و ابزار گران قیمت در مسیر به عنوان حمایت میانی تعبیه شده نباید آن را با خود ببریم و اگر احساس کردیم که جا مانده و تیم صعود کننده یادش رفته در صورت امکان و پیدا کردن آن کوهنوردان، به آنان برگردانیم.این همه نشانه اخلاق کوهنوردان والاست.برای حفظ و حراست از آنها کوشا باشیم.
ما را هنوز اهلیت گفت نیست، کاشکی اهلیت شنودن بودی (شمس تبریزی)
دوستان و همنوردان گرامی کوه نوردی تنوره کشیدن بر سر اینکه اولین صعود را من کرده ام یا تو نیست. مربی کوه نوردی را به تکه ای کاغذ نمی شناسند، که مربی به صفات پسندیده معلم بودن است. کوه نوردی را به کفش و کلاه محک نمی زنند. کوه نوردی به دید است و معرفت. کوه نورد را به سیرتش می شناسند نه به صورتش، اما گویا این سیر و سلوک دیری است که لا به لای کتابها و در پس خاطره ها نشسته است. چه بد سالکانی هستیم. چنان چنگ به هم نشان می دهیم که گویی هرگز هم طناب نبوده ایم و هرگز شبی را در یک چادر به صبح نرسانده ایم.
رفیقان چنان عهد صحبت شکستند که گویی نبوده است هیچ آشنایی ” حافظ “
روز اول اول وقتی به کوه رفتیم که دلتنگ شدیم و همدمی صادق تر از سنگ صبور کوهستان نیافتیم، قرار بود سوهان رنج صعود را به دل ساییم تا آیینه دل را صیقل دهیم. قرار بود در سخت ترین شرایط یکدیگر را تحمل کنیم تا رسم مدارا با خلق را بیاموزیم، قرار بود جانمان را با رشته ی طنابی به دست هم بسپاریم تا معنی اعتماد را بدانیم. قرار نبود با پیشرفت رفیقی بر آیینه دلمان زنگار حسادت بنشیند، قرارمان جستجوی معایب نبود، تحسین محاسن بود. کمال سر محبت ببین نه نقص گناه که هر که بی هنر افتد، نظر به عیب کند . ” حافظ “
کلامی با پیشکسوتان و مربیان: ” عطار می گوید : ابوحنیفه روزی می گذشت، کودکی را دید که در گل بمانده، گفت گوش دار تا نیفتی، کودک گفت : ای پیر افتادن من سهل است، اگر بیفتم تنها باشم، اما تو گوش دار که اگر پای بلغزد جمله مریدانت که از پس تو آیند، بلغزند. ”
آیا تجربه را در کلاسی غیر از چرخ گردون آموخته ایم که جوان امیدواری را به چوب سرزنش خامی و ناپختگی اش نا امید کنیم. ” تفنگدار “
دوستان گرامی، کوه نوردی، مکتبی است که باید سال ها در آن مشق صبر کرد تا معرفت درون حاصل شود. چرا که تکنیک های سنگ و یخ و صعود و … را مگر نه آنست که در یکی دو سال می توان آموخت، آن هم در عصر ارتباطات و اینترنت. کوهنورد خوب بودن در دانستن چند نکته و چند صعود بیشتر نیست.
امید است سخنان ناپخته بنده را با دیده محبت بنگرید.
آقایان نیما یزدی پور و عارف گرانمایه؛ اولین فاتحان ایرانی قله اورست از جبهه شمالی در بهار ۱۳۸۸ بودند. ایشان به همراهی تیمی ۱۰ نفره از کشورهای ایران، هلند، آمریکا، فرانسه، انگلیس، کانادا و چین بودند که پنج نفرشان موفق به فتح قله اورست شدند. در ادامه مطلبی را می خوانید که ایشان در مورد تمرینات آماده سازی جسمی و ذهنی قبل از برنامه خود شرح می دهند:
نیازی به توضیح نیست که صعود هر قله هشت هزار متری نیازمند آمادگی جسمی و روحی بسیار بالایی است قبل از شروع صعود این آمادگی باید در بالاترین میزان ممکن باشد و به جرات می توان گفت که صعود قله اورست یکی از شدیدترین فشارهایی است که بدن می باید تحمل نماید. پس لازم است بدن خود را برای تحمل چنین فشاری از لحاظ جسمی و روحی آماده کنیم. این آمادگی باید در دو بخش جسمی و به مراتب مهم تر روحی و ذهنی به دست آمده باشد و عوامل متعددی در به دست آوردن این آمادگی مؤثرند که در ادامه به تشریح می پردازم.
تمرینات جسمانی
برای عده زیادی از دوستانم این سوال پیش آمده که چه تمریناتی را برای آماده سازی انجام داده ام. به خصوص که محل زندگی من در سطح آب های آزاد است و بلند ترین ارتفاع نزدیک به محل سکونتم حدود ۲۰۰۰ متر ارتفاع دارد که فاصله ای چند ساعته با محل زندگی من دارد. در نتیجه باید تمریناتی را انتخاب می کردم و انجام می دادم که از هر حیث به کوه نوردی شباهت داشته باشد.
تنها تمریناتی که به نظرم آمد و بعضی از دوستان باتجربه کوه نورد هم آن تمرین ها را تایید کردند تمرینات اروبیک (Arobic) همراه با تمرینات وزنه بود. شاید تمرینات اروبیک، تمرینات وزنه به همراه تمرینات کوه نوردی برای صعود یک قله هشت هزار متری مناسب باشد اما از آنجا که من امکانات هیچ گونه تمرینات کوه نوردی را نداشتم تمرینات اروبیک خود را طوری برنامه ریزی می کردم که خلاء تمرینات کوه نوردی را پوشش دهد. در نتیجه تصمیم گرفتم که مدت زمان تمرینات اروبیک را به میزان قابل توجهی افزایش دهم. به طوری که شش ماه به شروع برنامه مانده بود حدود چهار ساعت مداوم و در سه ماه انتهایی حدود شش تا هفت ساعت در روز تمرینات مداوم اروبیک انجام می دادم. تمرینات اروبیک من شامل تمرینات سالنی و تمرینات در فضای باز بود. تمرینات اروبیک سالنی شامل دویدن بر روی دستگاهTread mill) )، تمرینات پله (Step)، دویدن در جا روی ماشین(Srepper Elliptical)، دویدن بر سطح شیبدار(Interval Running Hill)، دوچرخه ثابت (Gym Biking) و پارو زدن (Rowhng) بود که هر کدام بین یک تا دو ساعت انجام می شد و این تمرینات به صورت یک روز در میان برنامه ریزی شده بود.
در خصوص تمرینات اروبیک سالنی باید به این نکته اشاره کنم که به غیر از تمرین دویدن بر روی دستگاه، از کوله های نسبتا سنگین در طول تمرین استفاده می کردم و چون کوله سنگین در حین دویدن بر روی دستگاه می توانست آسیب های بسیار شدیدی به مفاصل زانو و کمر وارد آورده و کل تمرینات را تحت تآثیر قرار دهد (وحتی در طی ماه های آخر تمرینات، وزن کوله ام به ۱۵ کیلو هم می رسید.) در بیرون از سالن در دو مکان متفاوت تمرینات را ادامه می دادم که این کار معمولا در روزهای تعطیل انجام می شد. اول مناطق تپه ای مانند که شیب های متفاوتی داشتند و برای تقویت نفس گیری بسیار موثر بودند ودیگری ساحل دریا که به دلیل ماسه ای بودن زمین اولا ضربات ناشی از دویدن به زانو منتقل نمی شود و زانوها آسیب کمتری می بینند و ثانیا دویدن در ساحل دریا بر روی یک سطح شیبدار (Running Hill Interval) مشکل ترین تمرینم بود. در این تمرین علاوه بر تقویت عضلات پا عضلات قلب هم بسیار شدیدتر از حالت عادی فعالیت داشت تا عمل خون رسانی را به خوبی انجام دهد و ضربان قلب هم طبعا بسیار بالا بود. به طور کلی هدفم در کل دوره تمرینات جسمی این بود که بتوانم ضربان قلبم را برای مدت زیادی (حدود سه تا چهار ساعت به طور پیوسته) و به میزان قابل قبولی (حدود ۱۷۰ تا ۱۵۰ بار در دقیقه) بالا نگه دارم. به طور مثال در زمان تمرینات دویدن بر روی سطح شیبدار توانستم ضربان قلبم را به ۱۸۸ بار در دقیقه هم برسانم. البته این نکته را هم اشاره کنم که ضربان قلب برای مدت بسیار کوتاهی می تواند در این حد بالا باشد (حدود یک دقیقه) و اگر ضربان بیش از این زمان بالا نگه داشته شود می تواند باعث آسیب شدید قلب بشود. در روزهای میانی هم تمرینات سالنی همراه با وزنه انجام دادم. اکثر تمرینات وزنه هم بر روی عضلات پایین تنه و کمر متمرکز بود و با استفاده از اطلاعات موجود در سایت زیر توانستم تمرینات مناسبی را انتخاب کنم. http://www.bodybuilding.com/exercises
دو مورد مهم در مورد تمرینات با وزنه این است که اولا تمام تمرینات باید حتما زیر نظر مربی انجام شود تا هیچ تمرینی به شکل نادرست انجام نشود ودیگر اینکه در تمرینات پایین تنه (پا و کمر) باید بسیار مراقب بود و از وزنه های سنگین استفاده نکرد چرا که این دو عضو و به خصوص کمر در برابر تمرینات نادرست بسیار حساس و آسیب پذیر بوده و هر گونه اشتباهی می تواند به قیمت از دست دادن کل برنامه تمام شود. زیرا کمر در صورت آسیب دیدگی نباید هیچ گونه حرکتی داشته باشد و دوره درمان و بازیابی( recovery) آن بسیار طولانی تر از قسمت های دیگر بدن می باشد. نکته حائز اهمیت این است که وقتی ورزشکاری در حال انجام تمرینات سنگین و پیوسته ناگهان بر اثر هر گونه آسیب دیدگی تمریناتش متوقف گردد، زمان بسیار زیادی لازم دارد تا بدن به شرایط آمادگی کامل باز گردد.
پس باید از بروز هرگونه آسیب دیدگی اجتناب کرد تا تمرینات پیوسته به هیچ عنوان متوقف نشود. اما از تمرینات بالا تنه هم غافل نبودم چرا که می دانستم امکان دارد در طول برنامه کوله کشی و یومار زدن های طولانی مدت داشته باشم. گرچه این موضوع در ابتدا زیاد مهم به نظر نمی آید اما شخصا معتقد بودم که حتی برای یومار زدن هم باید تمرینات خاصی انجام داد. یکی از روزها در حال تمرین در داخل سالن یکی از مربیان که هدف مرا از تمرین می دانست از من پرسید که آیا تا به حال تست Vo2 Max را انجام داده ام یا نه؟! گفتم نه، چه آزمایشی است؟ پاسخ داد که آزمایشی است برای اندازه گیری میزان ظرفیت قلب ورزشکاران و به نوعی بیانگر توان و ظرفیت قلب در فشارهای سنگین است. بنابراین تصمیم گرفتم به هر شکل ممکن این تست را قبل از عزیمتم به اورست انجام دهم. در مورد این تست به تفصیل در بخش ضمیمه توضیح خواهم داد. در زمانی که تمریناتم را به حداکثر میزان خود رسانده بودم، دردی درون قفسه سینه ام احساس کردم که یک تا دو ساعت پس از تمریناتم آغاز می شد و حدود دو ساعت ادامه پیدا می کرد. این درد به شکل نقطه ای و متمرکز بود و تمام قفسه سینه را شامل نمی شد، در روزهایی که تمرین دو بر روی سطح شیبدار داشتم این درد به سراغم میی آمد. به متخصص قلب و عروق مراجعه کردم و پس از نوار قلب و عکس اشعه ایکس (Chest X-ray) از قفسه سینه چیزی مشاهده نشد و متخصص قلب و عروق فقط توصیه کرد که شدت تمریناتم را کاهش دهم. هدفم از بیان این مطلب در اینجا این بود که هرگز سلامتی خود را تحت هیچ شرایطی و به هیچ دلیلی به خطر نیندازید و همواره مراقب سلامتی خود در حین تمرینات باشید. می توانم بگویم مشکلاتی که پس از صعود قله اورست برای انگشتانم به وجود آمد بزرگترین درسی بود که صعود اورست به من آموخت تا همیشه و در هر شرایطی قدر وارزش سلامتی را بدانم و در پی حفظ آن باشم. تمرینات جسمانی ام به قبل از عزیمتم به نپال محدود نشد و در طول برنامه هم سعی کردم سطح بالای آمادگی بدنم را حفظ کنم. یکی از این تمرینات مربوط به زمان حضورم در کاتماندو بود زیرا منتظر صدور ویزا از طرف دولت چین بودیم و عملا محل مناسب و محیط تمیزی هم برای تمرین وجود نداشت. بنابراین به این نتیجه رسیدم که داخل اتاقم در هتل تمرین کنم. اما محدودیت فضا مانع از انجام تمرینات مناسب می شد. در ابتدا سعی کردم که به گرم کردن بدنم تمریناتم را آغاز کنم. سپس تمرین پله ( Step ) به مدت طولانی ( بین یک تا دو ساعت ) انجام می دادم و در نهایت با تمرین کششی سعی می کردم که بدنم را سرحال نگه دارم.
در طول برنامه هم در روزهایی که هوا خراب بود و گاهی هم چند روز طول می کشید به خصوص وقتی در کمپ های پایینی بودیم سعی می کردم فعالیت بدنی خودم را به طور کامل قطع نکنم. البته به اندازه روزهای صعود خودم را خسته نمی کردم اما در حد یکی دو ساعت فعالیت نیمه سنگین داشتم. به طور مثال یکی از دفعاتی که برای یک استراحت چند روزه به کمپ اصلی آمده بودیم در یکی از روزها پس از صرف صبحانه به یکی از قله های اطراف کمپ اصلی صعود کردم و مناظر بدیعی از قله را توانستم ببینم. حتی توی کمپ های بالا اگر هوا برای صعود خراب بود سعی می کردم با برف آوردن از بیرون یا تمییز کردن داخل چادر کمی فعالیت بدنی داشته باشم زیرا استراحت مطلق باعث می شود بدن به اصطلاح به خواب برود و اثرات کرختی در روزهای بعد از استراحت مشاهده می شود.
یک پروژه تحقیقاتی جهت بررسی و مطالعه کارکرد دستگاه های مختلف بدن در ارتفاع بالا در سال ۲۰۰۷ در منطقه اورست آغاز شد که در آن نحوه پاسخ گویی بدن ورزشکاران نسبت به ارتفاع بالا و تحت آزمایشات مختلف پزشکی- ورزشی در کمپ های مختلف اورست مورد مطالعه قرار گرفت.
این پروزه همچنان ادامه دارد و قرار است نتایج این تحقیقات به زودی در مجلات معتبر پزشکی به چاپ برسد. با مراجعه به سایت این پروژه تحقیقاتی می توانید اطلاعات بیشتری به دست آورید: www.xtreme-everest.co.uk
تمرینات ذهنی
بحث تمرینات ذهنی صعود قله های هشت هزار متری چند سالی است که به طور بسیار جدی مطرح شده است و در این برنامه خودم شخصا به میزان اهمیت آن پی بردم. من هم مثل همه کوه نوردان دوستت داشتم که بر بام دنیا بایستم اما اینکه واقعا این کار از من بر می آید یا نه سئوال اصلی بود. در تمام گزارش برنامه هایی که از صعود مسیر شمالی اورست خوانده بودم، آن مسیری مشکل ، فنی و طاقت فرسا توصیف کرده بودند . پس با خود می اندیشم که چه تمرینات ذهنی باید انجام دهم تا بتوانم بر مشکلات روانی صعود غالب شوم. اول از همه اینکه می دانستم صعود هر هشت هزار متری یعنی حضور دو تا سه ماه در یک برنامه با تعداد کمی کوه نورد دیگر از ملیت ها و فرهنگ های گوناگون . این مساله به تنهایی فقط اشکالی ندارد بلکه باعث آشنایی بیشتر با افراد دیگر از ملل و فرهنگ های مختلف می شوداما مشکل، زمانی آغاز می شود که مجبور باشید شخصی را تحمل کنید که رفتار و کردارش از نظر شما قابل قبول نیست اما از دید خودش و شاید سایرین کاملا صحیح باشد و این تنشها زمانی آشکار تر و حادتر می شودکه شخص مزبور هم چادری شما هم باشد. دوستانی که صعودهای بلند در هیمالیا را تجربه کرده باشند به این امر واقف اند که درآن شرایط تمام افراد کم حوصله می شوند و هر مشکلی می تواند غیر قابل تحمل شود. در این شرایط کوه نوردانی که بر رفتار و کردار خود مسلط تر هستند می توانند منطقی تر و عاقلانه تر تصمیم بگیرند. پس یکی از مهم ترین تمریناتی که شخص کوه نورد باید انجام دهد بالا بردن ظرفیت تحمل خویش است تا بتواند تنش ها را به راحتی تحمل کند تا تآثیری در روند کارش نگذارد. از دیگر مسائل بسیار مهم در صعود قله های هیمالیا انگیزه است که به نظرم مهم ترین عامل در صعود قله می باشد. باز به همان دلیل طولانی بودن برنامه ، انگبزه افراد در طول برنامه به مرور کم می شود به طوری که در همین برنامه ، شخصی که در ابتدای حرکت بسیار پرانرژی و قوی در برنامه ظاهر شده بود در هفته های پایانی از صعود منصرف شد و به کشورش بازگشت. از دلایل اصلی کاهش انگیژه مسائل احساسی است که شخص صعود کننده درگیر آن می شود. به طور مثال تماس های مکرر از جانب خانواده و بستگان ( فرزندان، همسر، پدرو مادر و. . . ) و اظهار نگرانی یا دلتنگی باعث می شود ذهن کوه نورد از مسیر اصلی خود که همان تمرکز روی صعود موفق و سلامت است منحرف شده و باعث از بین رفتن انگیزه های درونی فرد برای ادامه کار شود. علاوه بر این باعث بروز خطرات جدی برای فرد در طی دوره صعود می شود زیرا شخص در زمان صعود به مسائل حاشیه ای می اندیشد و از مسیر و خطرات بالقوه ای که در اطراف او وجود دارد غافل می شود. در مقاطعی از برنامه تحت فشار شدید جسمی و روحی بودم و گاهی به فکر انصراف از برنامه می افتادم اما تنها به یک دلیل نمی توانستم به خودم اجازه دهم که از ادامه صعود منصرف شوم و آن هم حجم و شدت تمریناتی بود که قبل از برنامه انجام داده بودم. زیرا در آن مقاطع هر زمان که به یاد تمریناتم می افتادم نمی توانستم قبول کنم که آن همه تمرین و ممارست بی نتیجه بماند. حال که چندین ماه از برنامه گذشته و مجددا تمریناتم را آغاز کرده ام، هرگز نتوانستم به همان شدت به تمریناتم بپردازم و مطمئن هستم که دلیل آن ضعف قوای جسمانی نیست بلکه عدم وجود انگیزه های درونی برای تمرینات سنگین است. پس تا آنجا که می توانید سعی کنید انگیزه های درونی را قبل و در طول برنامه درخود زنده نگه دارید. یکی دیگر از تمرینات ذهنی ام این بودکه قبل از برنامه خودم را درطول مسیر( و به خصوص جاهای فنی و مشکل مسیر) درشرایط دشوار و غیر معمول تصور می کردم به طور مثال رها شدن کلنگ از دستم ، تمام شدن اکسیژن، باز شدن کرامپول روی مسیر یخی، پاندول شدن روی مسیر یخی یا سنگی، بروز مشکل روی یکی ازپله ها ( ۱،۲،۳) یا کمک به کوه نوردی دیگر در طول مسیر و سعی می کردم بتوانم با تدبیر و درست اندیشی بر مشکل فائق آیم یا به اصطلاح مدیریت بحران را به طرز صحیحی در ذهنم پیاده کنم که البته بسیار هم به کمکم آمد. مثال عینی آن به زمان بازگشت از قله و در کمپ ۳ بر می گردد که در روز شمار برنامه به تفصیل آن را شرح داده ام. ازمسائل بسیار مخرب برای برنامه وجود شک و تردید در مورد تمرینات و توانایی جسمی و فنی تان است. مشکلی که من هم قبل از برنامه با آن مواجه شدم، یادم می آید درست یک ماه به برنامه مانده بود احساس کردم تمریناتم کافی نبوده و برای صعود اورست از مسیر شمالی به تمرینات بیشتر و سنگین تری نیاز بوده که من آنها را انجام نداده ام.
می خواستم از شرکت در برنامه انصراف دهم که با کمک یکی از دوستانم توانستم بر این تردید غلبه کنم. دوستم که تجربیات با ارزشی در هیمالیا داشت می گفت که او هم دچار این بحران بوده و به من امیدواری می داد که مطمئن باشم جزو افراد سرحال تیم خواهم بود. پس مراقب باشید که اولا دچار غرور کاذب ناشی از تمرینات نشوید و از طرفی اجازه ندهید که شک و تردید در شما رخنه کند.
گاهی دیده شده که بعضی از افراد در مورد قله های هیمالیا تصویر های نادرستی ارائه داده اند و صعود از این مسیر ها را کاری آسان قلمداد کرده اند یا برعکس، در مورد قله و مشکل بودن مسیر بسیار اغراق آمیز صحبت کرده اند به طوری که افرادی را که این قله ها را صعود می کنند افراد ما فوق طبیعی نشان داده اند. بنابراین لازم است تصویری واقعی از قله و مسیر صعود داشته باشید و اگر این تصویر صحیح و منطقی باشد می تواند عامل موثری در صعود قله باشد. به عبارت دیگر دست کم یا دست بالا گرفتن قله هر دو به یک میزان می تواند مشکل آفرین باشد و باید تا حد امکان سعی شود تصورتان از قله و مسیر قبل از برنامه با آنچه که در برنامه مواجه می شوید همخوانی داشته باشد. وقتی در مورد برنامه ام با چند تن از دوستانم صحبت می کردم تلاش می کردند که مرا از صعود منصرف کنند و دلیلشان هم این بود که تا به حال هیچ ایرانی از این مسیر صعود نکرده و این می تواند برای من بسیار خطرناک باشد و احتمال کشته شدن وجود دارد و به عبارتی صعود اورست از مسیر شمالی را بسیار دور از ذهن می دانستند. جستجوی کامل در اینترنت و خواندن گزارش برنامه های متعدد و بازبینی عکس های موجود در سایت ها ی معتبر ۳ به قله شناخت کافی نداشتم که دلیل آن هم این بود که تمام کوه نوردان حدود ساعت نه تا ده شب صعود به قله را آغاز می کنند و بیشتر مسیر در شب صعود می شود.
با اینکه توانسته بودم چند عکس از این قسمت پیدا کنم اما عکس و گزارش جامع و کاملی در این بخش صعود وجود نداشت و می تواند به شناخت صحیح شما از مسیر و قله کمک شایانی بنماید. من هم در مورد مسیر شمالی اورست همین کار را انجام که می توانستم قبل از عزیمتم مطلب، گزارش و عکس جمع آوری کردم. می توانم بگویم تمام مسیر را به خوبی می شناختم و از مسیر بین کمپ ها اطلاعات خوبی به دست آورده بودم. تنها درمورد شب صعود و مسیر کمپ شخصا باید بگویم که سخت تر از حد انتظار من بود.
دلیل اصلی آن هم فنی بودن مسیر و فعالیت سنگین در ارتفاع بالا بود.
روز شمار برنامه
برای سهولت شما خواننده گرامی و جلوگیری از تکرار و یکنواخت شدن گزارش، روز شمار برنامه را به صورت روزانه و با ذکر نکات مهم توضیح می دهم.
- ۲۴مارس: عزیمت از استرالیا به نپال و مستقر شدن در هتلی در کاتماندو.
- ۲۵مارس: اولین دیدار با سرپرست گروه، آرنولد کاستر در محل هتل.
- ۲۶مارس: خرید وسایل فنی مثل کرامپول، کفش و . . .
- ۲۷مارس: گشت وگذار داخل شهر آلوده کاتماندو.
- ۲۸مارس:گشت وگذار داخل شهر و انتظار برای بازگشایی مرز تبت و خبر تغییر جبهه از شمالی به جنوبی از جانب دو تیم بزرگ بین المللی IMAX وSummit
- ۲۹مارس: گشت وگذار داخل شهر آلوده کاتماندو.
- ۳۰مارس:اولین جلسه رسمی با حضور اکثر افراد تیم و جلسه توجیهی آرنولد در مورد وسایل و تجهیزات.
- ۳۱مارس: پرواز اطراف اورست که البته فاصله خیلی زیاد بود و باز هم بی خبری از تبت و جبهه شمالی! تصمیم به ترک کاتماندو و عزیمت به لوکلاLukla برای هم هوایی بهتر و دوری از آلودگی شهرکاتماندو.
- ۱آوریل: پرواز به لوکلا و پیاده روی تا روستایی در ارتفاع ۳۰۰۰ متر در هوایی بسیار تمیز و به دور از آلودگی.
- ۲آوریل: ادامه پیاده روی به سمت پارک ملی ساگاراماتاSagarmatha National Park ، ورود به پارک و ادامه پیاده روی به سمت نامچه بازار Namche Bazaar و اقامت شبانه در نامچه بازار به ارتفاع ۳۴۰۰متر.
- ۳آوریل: ادامه پیاده روی تا ارتفاع ۳۸۰۰ متر و هتلی به نام Everest View Hotel که گفته می شد جبهه جنوبی اورست از آنجا دیده می شود که البته هوا ابری بود و ما موفق به دیدن اورست نشدیم و بازگشت به نامچه بازار.
- ۴آوریل: ادامه پیاده روی تاتنبوچه Tengboche به ارتفاع ۳۸۶۷متر.
- ۵آوریل:دیدار لامای محلی و انجام مراسم دعا و حرکت به سمت Pheriche به ارتفاع ۴۳۰۰ متر پس از صرف ناهار.
- ۶آوریل: حرکت به سمت توکلا Thukla ( 4750) و ادامه مسیر تا لبوچه Lobuche 5000 متر و کم حوصلگی افراد تیم که ناشی از بی خبری در مورد جبهه شمالی است. در حقیقت لبوچه مکانی برای شب مانی شرپاها و یاک چی های محلی است و مکان مناسبی برای خوابیدن ندارد.
- ۷آورین:عارف و آلن از تیم جداشدند و به پایین برگشتند و بقیه تیم هم به سمت گراک شپ Gorakshep5160 متر حرکت کرد چون هنوز از تبت و بازگشایی مرز خبری نیست. با اجازه سرپرست قله کالاپاتار Kala Patthar 5545 متر را صعود کردم چون می دانستم که زیباترین منظره اورست از همین قله دیده می شود و حالا که تا اینجا آمده بودیم حیفم آمد که این منظره را نبینم. البته حدود یک ساعت پس از من گردون و الیزابت هم تصمیم گرفتند برای هم هوایی قله کالاپاتار را صعود کنند و من آنها را در برگشت از قله دیدم. پس از مراجعت به گراشیپ، طبق قرار قبلی تیم زودتر به سمت پایین حرکت کرده بود. در نتیجه سعی کردم سریعاً خود را به آنها برسانم. هوا به شدت مه آلود بود و تا شب نشده می بایست به فریچه می رسیدیم . امروز قرار بود از تبت به ماخبر بدهند ولی باز هم بی خبری کامل و کلافگی افراد تیم. سعی کردم در این مدت تنها باشم چون همه افراد تیم عصبی بودند و کسی حوصله دیگری را نداشت و هرگونه بحثی می توانست مشکل ساز شود.
- ۸آوریل: بازگشت به سمت نامچه بازار و شنیدن خبر بازگشاییی مرز تبت که همه اعضای تیم خوشحال می شوند.
- ۹آوریل : بازگشت به سمت لوکلا.
۱۰آوریل: پرواز به سمت کاتماندو و استقرار مجدد در هتل.
- ۱۱آوریل: و باز هم انتظار چون امروز تعطیل است.
- ۱۲آوریل: دیدن قسمت های قدیمی قدیمی کاتماندو و بکتاپور.
- ۱۳آوریل: همان داستان های روزهای قبل. بالاخره ساعت شش و سی دقیقه جلسه آخر برگزار می شود و آرنولد می گوید ویزا صادر شده و فردا به سمت مرز حرکت می کنیم. کاملا انگیزه و احساسم را نسبت به قله و صعود از دست داده ام؛ این خبر هیچ احساسی در من برنمی انگیزد و با بی حوصلگی به اتاق بر می گردم و شروع می کنم به بستن وسایل برای فردا که حرکت به سمت مرز تبت است. به دلیل اینکه مسیر جنوبی قله اورست قبلا توسط کوه نوردان ایرانی صعود شده و گزارش کاملی از آن توسط آقای زراعی به رشته تحریر در آمده، در اینجا به کلیات مسیر از لوکلا تا کمپ اصلی جبهه جنوبی قله اورست اشاره مختصری می نمایم.
- ۱۴آوریل: ساعت سه صبح از خواب بیدار می شویم و سریع وسایل را به همراه عارف پایین می بریم. با کمی تآخیر ساعت پنچ صبح به سمت مرز حرکت می کنیم. حتی در این موقع صبح هم همه جا را دود و غبارفرا گرفته و آلودگی شهر بیداد می کند. بالاخره وارد جاده خاکی منتهی به مرز می شویم اما هنوز هوا تاریک است ولی بعضی از چشم ها هنوز برق می زنند و شاید بقیه خواب قله را می بینند. من هم در افکار خودم غرقم.به یاد دوازده سال پیش می افتم که خیلی جوان تر بودم و به همراه دیگر بچه های تیم ملّی در همین جاده عازم صعود به قله های چوآیو و شیشاپانگما بودیم و حالا بعضی از آنها در میان ما نبودند؛ مرحوم خادم وآواز، به خودم قول می دهم اگر پایم به قله رسید به یادشان باشم و جای همه بچه های ایران را هم خالی کنم که دوست داشتند آن بالا باشند. وضعیت جاده منتهی به مرز بهتر که نشده هیچ بدتر هم شده و در بعضی جاها خطرناک است. بالاخره به روستای کداری Kodari که آخرین روستای نپال قبل از مرز هست می رسیم و از روی پل دوستی هم رد می شویم اما به دلیل مسائل امنیتی که دولت چین وضع کرده حق عکاسی از پل و مناظر اطراف را نداریم. در آن پل، پلیس مرزی چین مدارک و گذرنامه های ما را بررسی می کند واز آن هم به خیر وخوشی رد می شویم و فرد رابط از طرف Mountaineering TMA Association Tibet به استقبال ما می آید. زمان به اندازه کافی داریم که از زانگمو Zhangmu به ارتفاع ۲۳۰۰ متر هم عبور کنیم و شب را در نیالام Nyalam به ارتفاع ۳۸۰۰ متر بخوابیم اما فرد رابط می گوید جاده بسته است و باید شب را در زانگمو بخوابیم. لازم به ذکر است که به دلیل مرزی بودن روستای زانگمو، این روستا مرتبا شاهد تردد جهانگردان از نقاط مختلف دنیا می باشد. به همین دلیل این روستا در سال های اخیر پیشرفت چشمگیری کرده و امکانات مختلفی را برای توریست ها مهیا کرده اند از جمله دسترسی به اینترنت و تلفن بین المللی، هتل های لوکس و مجلل، رستوران ها و کلوپ های شبانه به سبک غربی.
- ۱۵آوریل: عبور از روستای نیالام و گردنه معروف تونگ لا Tong la به ارتفاع ۵۱۲۰ متر که مرتفع ترین جاده دنیا هم محسوب می شود و حرکت به سمت روستای تینگری Tingri به ارتفاع ۴۳۹۰ متر. با اینکه وضعیت جاده بسیار بهتر شده است و روستای زانگمو شاهد پیشرفت های قابل ملاحظه ای بوده، اما روستای تینگری همچنان به همان اندازه گذشته آلوده و کثیف است و به عنوان جایی برای هم هوایی اولیه توصیه نمی شود. در عوض روستایی به نام شیگار shegar وجود دارد که عارف و چند تن دیگر از نفرات تیم چند روزی را در میان برنامه برای استراحت و تجدید قوا در آنجا گذراندند و از کیفیت غذا ها و پاکیزگی شهر و محل استراحتشان بسیار راضی بودند.
به علت ارتفاع بسیار بالای منطقه تبت، هوای این ناحیه معمولا بسیار سرد و خشک همراه با خاک و گرد و غبار است و اگر از ماسک های پارچه ای استفاده نشود، گلو به سرعت خشک شده و باعث زخم شدن گلو بر اثر سرفه های شدید و متعدد می شود. این ماسک ها را می توانید در کاتماندو به راحتی تهیه کنید.
کمپ اصلی ( – BC Base Camp )
کمپ اصلی ۵۲۰۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و در یک منطقه بسیار وسیع بین دو کوه واقع شده است. به طوری که فکر می کنم حتی دولت چین می تواند یک فرودگاه کوچک در اینجا بسازد که البته دولت چین با هر گونه ساخت و ساز و پیشرفت این بخش از خاکش به شدت مخالف است. کمپ اصلی را قله هایی نسبتا مرتفع در اطراف محصور کرده اند اما جبهه شمالی اورست هم چنان در دور دست خودنمایی می کند.
بالاخره کار نصب همه چادر ها به اتمام می رسد و به چادر غذاخوری می رویم تا اولین غذای کمپ اصلی را بخوریم.
- ۱۸آوریل: به توصیه سرپرست در روزهای نخست سعی می کنیم فعالیت سنگینی انجام ندهیم. و چون کمپ اصلی هم توسط قله های مرتفع احاطه شده، آفتاب دیرتر از زمان معمول و حدود ساعت ده صبح به کمپ و چادرها می تابد. پس از صرف صبحانه قرار می گذاریم به همراه پف، آلن و عارف یک راه پیمایی کوتاه در مسیر کمپ میانی Interim Base Camp IBC داشته باشیم این کار حدود دو ساعت طول می کشد، برای ناهار به کمپ بازمی گردیم. بقیه افراد تیم برای دیدن یک معبد بسیار قدیمی در نزدیکی کمپ به همرا سرپرست رفته اند. بعد از صرف ناهار به آماده کردن و جمع و جور کردن وسایل داخل چادر می پردازیم.
امسال تیم های زیادی برنامه ریزی کرده بودند تا قله اورست را از مسیر شمالی صعود کنند اما به دلیل همان مشکلاتی که دولت چین برای اکثر تیم ها به وجود آورد وتآخیر زیادی که در صدور ویزای تیم ها صورت گرفته اغلب تیم های اصلی مثل IMAX و Summit از صعود از این مسیر منصرف شده و جبهه جنوبی را انتخاب کردند. در نتیجه ۳ تیم بزرگ چینی با حدود مجموعا ۶۰ نفر صعود کننده به عنوان بزرگترین تیم های منطقه قلمداد می شدند و اکثر تیم ها از جمله تیم ما سعی می کردند با چند روز فاصله پشت سر این تیم حرکت کنند. با توجه به تعداد نفرات تیم های چینی، تدارکات بسیار وسیعی برای این ۳ تیم در نظر گرفته شده بود به طوری که تعداد زیادی از چادرهای کمپ اصلی به این تیم ها اختصاص داشتند و حتی چادرهای خاصی هم جهت تفریح با خود آورده بودند مثل چادر سینما یا چادر اینترنت برای ارتباط با دنیای خارج. تیم های دیگر حاضر در منطقه از کشور های ژاپن، کرواسی ، فرانسه و کانادا و یک تیم بین المللی از شرکت مونت روزا بودند.
- ۱۹ آوریل: امروز هم روز استراحت و استحمام است چون فردا به سمت بالا حرکت می کنیم و احتمالا یک هفته ای از استحمام و نظافت خبری نیست. بعداز ظهر هم به جمع کردن کوله و گشت و گذار در اطراف کمپ می گذرد.
- ۲۰آوریل: ساعت هفت صبحانه خورده و آماده حرکت به سمت IBC می شویم. پس از ۳ ساعت راهپیمایی من و عارف و آلن وبف از بقیه جلو می افتیم اما برای ناهار توقف می کنیم تا بقیه اعضای تیم هم برسند و ناهار را با هم بخوریم. مسیر حرکت از کمپ های BC به سمت IBC و پس از آن به سمت ABC از حاشیه یخچال رانگبوک شرقی East Rongbuk Glacier و در جهت شمالی-جنوبی می باشد. کل این مسیر از کمپ اصلی تا کمپ پیشرفته حدود ۲۲ کیلومتر مسافت دارد و به دلیل بعد مسافت و برای هم هوایی بهتر اکثر تیم ها این مسیر را در دو مرحله طی می کنند و یک شب را در IBC می گذارنند. در این قسمت از مسیر به کفش ارتفاع نیازی نیست و می توان با کفش پیاده روی مناسب و ساقدار مسیر را تا ABC بدون مشکل طی نمود.
بالاخره تا ساعت شش و سی دقیقه تمام افراد تیم به IBC به ارتفاع ۵۷۰۰ متر رسیدند. شام نسبتا مفصلی خورده و خوابیدیم.
کمپ اصلی میانی ( Interim Base Camp –IBC_ )
کمپ میانی در ارتفاع ۵۷۰۰ متر و بر روی مورن های یخچال رانگبوک شرقی و در کنار یک شیب سنگی – خاکی واقع شده و جای چادرها زیاد مناسب نیستند. اما برای یک شب مانی و هم هوایی اولیه بسیار خوب است. البته در دفعات بعد من و عارف با اجازه سرپرست این کمپ را از مسیر حذف کرده و مسیر کمپ اصلی به کمپ پیشرفته را یک روزه صعود می کردیم.
- ۲۱آوریل: امروز در IBCاستراحت کردیم تا هم هوایی بهتر انجام شود و فقط به مدت یک الی دو ساعت درمسیرABC پیاده روی کردیم و به کمپ بازگشتیم. از نکات بارز این قسمت از مسیر بادهای بسیار شدیدی است که در طول روز بر روی یخچال ها می وزد اما محل IBC از این بادها در امان است.
- ۲۲ آوریل: بلافاصله پس از صبحانه به سمت ABC به راه می افتیم. چون برای اولین بار است که به طور جدی درحال ارتفاع گرفتن هستیم بسیار آهسته صعود می کنیم و پس از سه ساعت پیاده روی بر روی مورن ها به مکان نسبتا وسیعی در کنار برج های یخی می رسیم که محل مناسبی برای صرف ناهار است. منتظر می شویم تا بقیه اعضای تیم هم برسند و با هم ناهار می خوریم.
ممکن است که بتوانیم سریع تر حرکت کنیم و از بقیه اعضای تیم زودتر به ABC برسیم اما فکر می کنم بهتر باشد حس همبستگی و هم تیم بودن را در تیم جا بیندازیم.
در ساعت چهار و سی دقیقه به ABC به ارتفاع ۶۴۰۰ متر می رسیم. مسیر BC به ABC در اکثر قسمت ها شیب ملایمی دارد و در بالاتر از IBC تاABC مسیر حرکت بر روی مورن ها و در کنار برج های یخی سر به فلک کشیده ای می باشد که گاهی باید دقیقا از کنار آنها رد شویم و در هوای احتمال ریزش این برج ها وجود دارد، باید بسیار با احتیاط و در سکوت کامل از کنار آنها رد شد.
کمپ اصلی پیشرفته Base Camp-ABC Advance
ABC در ارتفاع ۶۴۰۰ متر و در زیر دیواره های قله چانگسته Changtse Mointainو در سمت شمال غربی یخچال رانگبوک شرقی قرار دارد. تیم ما جزو اولین تیم هایی بود که به ABCرسید و تنها تیم چین در ABC مستقر شده بود.
اما در طی روزهای بعد بر تعداد چادرها و تیم ها افزوده شد و کمپ را با چادرهای رنگارنگ به دهکده زیبایی تبدیل کرد.
- ۲۳آوریل: امروز اولین روز حضورمان در ABC است و خوشبختانه سرحال هستیم و صبحانه مفصلی می خوریم. پس از صرف صبحانه آرنولد از من و عارف می خواهد که پس از صرف نهار با وسایل فنی یخ نوردی آماده باشیم تا برای کارگاه زدن و ثابت گذاری طناب به او کمک کنیم.
ظاهرا قرار است فردا تمرین یخ نوردی در اطراف کمپ و بر روی یخچال رانگبوک داشته باشیم؛ زیرا در بین افراد تیم هستند کسانی که یخ نوردی نکرده اند و طرز صعود یا فرود با کرامپون را نمی دانند و به طورکلی با اصول اولیه ییخ نوردی کمتر آشنا هستند. البته این مساله برای من بسیار عجیب بود که چطور می شود شخصی تجربه یخ نوردی و کار با تجهیزات فنی بر روی یخ را نداشته باشد و در فکر صعود اورست باشد. باید بگویم که تبحر و تجربه افراد تیم ما در بحث یخ نوردی محدوده بسیار وسیعی را شامل می شد.
حدود ساعت سه آرنولد، عارف و من برای کارگاه زدن و ثابت گذاری طناب به روی یخچال رفتیم و پس از فیکس کردن طناب ها و یک طول صعود و فرود بر روی طناب ثابت حدود ساعت شش برای صرف شام به کمپ بازگشتیم.
- ۲۴آوریل: امروز مراسم پوجا Puja Ceremony برگزار می شود. در این جشن سنتی – مذهبی سرپرست تیم ما در کنار لامای بودایی ( که یکی از شرپاها است ) می نشیند و همگی برای سلامتی نفذات تیم، موفقیت تیم و دوری از گزند شیطان کوهستان دعا می خوانند. از نظر شرپاهای ارتفاع این مراسم بسیار مهم است و تا زمانی که این مراسم برگزار نشودآنها صعود خود را آغاز نمی کنند. این جشن با برپای پرچم های دعا آغاز می شود و با سوزاندن گیاهان خاص سنتی، پاشیدن آرد برنج به هوا و پذیرایی از افراد با انواع خوراکی ها و نوشیدنی ها پایان می یابد. پس از ناهار همگی با وسایل فنی کامل به سمت کارگاهی که دیروز زدیم می رویم تا کمی تمرین یخ نوردی کنیم و حدود ساعت پنج هم برای صرف شام به محل کمپ باز می گردیم.
- ۲۵آوریل:امروز قرار است برای اولین بار تا هر کجا که می توانیم بالا برویم. حدود یک ساعت طول می کشد تا از میان چادر های تیم های مختلف حاضر در کمپ عبور کنیم. مسیر حرکت بر روی مورن ها بوده و راه رفتن با کفش های ارتفاع کمی مشکل است. کمی بالاتر از چادرها به یک ایستگاه مخابراتی می رسیم که به نظر می آید دولت چین سال گذشته برای پوشش خبری مشعل المپیک در اینجا نصب کرده است. در سمت راست مسیر دیواره های قله چانگسته و در سمت چپ هم یخچال وسیع رانگبوک شرقی قرار دارد. هر از چند گاهی صدای ریزش سنگ از بالا به گوش می رسد کمی وحشتناک و رعب انگیز است چون جای فراری وجود ندارد. پس از حدود یک ساعت راه پیمایی بر روی مورنها به مکانی موسوم به محل کرامپونCrampon Point به ارتفا متر می رسیم. ( در حقیقت اینجا مکان امن و مناسبی است که کوه نوردانی که از کمپ های بالا می آیند کرامپون ها و دیگر تجهیزات فنی خود مانند صندلی، کارابین و یومار ها را زیر سنگ یا داخل بشکه هایی که هر تیم به طور جداگانه به اینجا آورده می گذارند و عازم ABC می شوند. به این ترتیب دیگر نیازی نیست که با کرامپون ها بر روی مسیر سنگی حرکت کنند.)
پس از استراحت کوتاهی در این محل و گرفتن چند عکس برای شام و استراحت به کمپ بازمی گردیم. یخچال رانگبوک شرقی آغاز می شودو تا ابتدای دیواره یخی ادامه می یابد. این مسیر کاملا یخی و بسیار وسیع است به طوری که در هوای طوفانی احتمال گم کردن مسیر بسیار زیاد است به همین دلیل در طول مسیر از پرچم های راهنما استفاده شده است تا افرادی هم که به طور انفرادی در بین ABC و کمپ در تردد هستند مسیر را گم نکنند.
حدود ساعت چهار من و عارف و شرپای عارف به کمپ می رسیم و شرپای عارف با بی سیم با آرنولد تماس می گیرد تا بدانیم چه مدت فرصت داریم تا در کمپ استراحت کنیم. پس از حدود نیم ساعت استراحت به سمت ABC راه می افتیم.
کمپ ۱ North Col 7100 متر
کمپ ۱ بر روی گردنه ای به ارتفاع ۷۱۰۰متر ( در بعضی مراجع ۷۲۰۰متر عنوان شده است) و در کنار دیواره ای یخی و بر روی بخشی از یک نقاب بسیار بزرگ واقع شده است. این دیواره یخی از یک نقاب بسیار بزرگ واقع شده است. این دیواره یخی مانع بسیار مناسبی در برابر بادهای سهمگینی است که از سمت غرب به سمت کمپ ۱ می وزد در نتیجه کمپ ۱ به لطف این دیواره به مکانی مناسب و بدون باد مبدل شده است.
این گردنه از یک سو به قله چانگسته و از سوی دیگر به یال منتهی به کمپ ۲ ختم می شود. پس از کمی استراحت به سمت ABC حرکت می کنیم و در ساعت شش به ابتدای طناب های ثابت و ساعت هفت و سی دقیقه به ABC می رسیم.
- ۲۷آوریل: امروز به سمت BC می رویم تا هم تجدید قوایی بکنیم و هم بهتر هم هوا شویم. پس از تمییز کردن چادر و بسته بندی وسایل با کوله های سبک در ساعت یک عازم پایین می شویم و حدود چهار و سی دقیقه به IBC و ساعت هشت شب به BC می رسیم. برای این برنامه بهتر است از دو کیسه خواب استفاده شود یکی در کمپ اصلی باشد و دیگری در کمپ پیشرفته، در این صورت برای استراحت های چند روزه در BC و صورت برای استراحت های چند روزه در BC و هم هوایی به حمل کیسه خواب نیازی نیست.
- ۲۸آوریل: روز استراحت و استحمام و شستن لباس ها در BC می باشد. آلن با یک جعبه بزرگ میوه از پایین می آید. میوه تازه در آن شرایط بسیار می چسبد.
- ۲۹آوریل: مانند روز قبل به تمییز کردن لباس ها و آماده کردن وسایل می گذرد. فردا قرار است صبح زود به سمت IBC حرکت کنیم. البته اگر سرپرست صلاح بداند، من و عارف تصمیم داریم که مستقیما به ABC برویم و بقیه اعضای تیم شب را در IBC می مانند.
- ۳۰آوریل: ساعت پنچ و سی دقیقه از خواب بیدار می شویم و چون هنوز هوا تاریک و خیلی سرد است تا شش و چهل دقیقه منتظر شده و سپس به سمت بالا حرکت می کنیم . حدود ساعت هفت هوا روشن شده و آفتاب به نوک قله تابیده و منظره زیبایی خلق کرده است. تا ساعت نه که اولین اشعه های آفتاب به ما می تابد بدون توقف و البته آهسته صعود می کنیم. کمی استراحت می کنیم و تنقلات می خوریم و به صعود ادامه می دهیم . ساعت یازده و سی دقیقه به IBC می رسیم. مجددا یک ساعتی استراحت می کنیم و چون هر دو نگران زمان هستیم ساعت دوازده و سی دقیقه از IBC به سمتABC راه می افتیم. در طول مسیر مرتبا به افراد و گروه های مختلف بر می خوریم و سعی می کنیم تا آنجا که امکان دارد در مورد مسیر و ثابت گذاری کمپ های بالا اطلاعات کسب کنیم. ساعت شش بعد از ظهر به ABC می رسیم که آشپز گروه از حضور ما کاملا تعجب می کند چون انتظار داشت ما را فردا ببیند. به هر حال چیزی می خوریم و برای یک استراحت طولانی به درون کیسه خواب ها می رویم.
- می: امروز برای من و عارف روز استراحت و برای بقیه افراد تیم روز صعود از IBC تا ABC می باشد. شرپاهای تیم ما در طول اقامت ما در BC، ۱۴ تخته چادر، ۱۴ عدد کپسول گاز EO Gas و ۴۲ عدد کپسول اکسیژن را به کمپ ۱ منتقل کرده اند اما کمپ ۱ هنوز برقرار نشده و فقط این تدارکات برای استفاده در روزهای آتی در داخل یک چادر در کمپ ۱ انبار شده اند.
- ۲می: به جز من و عارف بقیه تیم امروز استراحت می کنند و آرنولد هم به ما اجازه می دهد تا کمپ ۱ صعود کنیم و کمی در امر بارگذاری کمک کنیم. در ضمن روز کاری شرپاها هم هست اما قدرت بدنی و سرعت عمل شان اصلا با ما قابل مقایسه نیست.
پس از صرف صبحانه من و عارف زودتر راه می افتیم و در محل کرامپون منتظر شرپاها می شویم تا با هم کمپ ۱ صعود کنیم با اینکه از محل کرامپون با شرپاها صعود را آغاز می کنیم در طول دوم مسیر بر روی دیواره یخی هستم که اولین شرپا در برگشت به من می رسد و می گوید که بارگذاری در کمپ ۱ را انجام داده و عازم ABC است. باورم نمی شود یعنی به این سرعت؟! و تعجب می کنم که با چه سرعت سرعت و قدرتی صعود می کنند. بالاخره حدود ساعت دو و ده دقیقه به همراه عارف و شرپایش به کمپ ۱ می رسیم و طی تماس کوتاهی با آرنولد به او می کویم که پس از استراحت کوتاهی به سمت پایین حرکت می کنیم. ساعت سه و سی دقیقه به ابتدای طناب ثابت های ثابت و ساعت پنج به چادرها در ABC می رسیم.
- ۳ می: فکر می کردم نفرات تیم امروز به سمت کمپ ۱ می روند. اما انگار که خبری نیست و همه داخل چادرهای شان هستند. بعد از صبحانه مجددا خوابیدم. تا اینجای کار فقط من و عارف دو بار کمپ ۱ را لمس کرده ایم و بدنم به راحتی با شرایط ارتفاع کنار آمده. راب وبف هم هر کدام یک بار و بقیه اعضای تیم هنوز کمپ ۱ را ندیده اند؛ اگر چه اکثرا تا نزدیکی آن صعود کرده اند. هوا هم ابری است و بعد از ظهر بارش ظهر بارش برف آغاز می شود و اگر همین طور ادامه یابد احتمال بهمن روی مسیر یخی زیر کمپ ۱ وجود دارد.
- ۴ می :پس از صرف صبحانه و هوایی بسیار گرم و آفتابی عازم کمپ ۱ می شویم. در مسیر بین ABC تا کمپ ۱ فقط یک جا از نردبان بر روی شکاف استفاده شده است. سعی می کنم بدون اینکه خم بشوم و با استفاده از طناب ثابت از آن رد شوم که موفق می شوم و عارف هم در حال فیلم برداری از من است. با خودم می گویم عجب فیلم خوبی شد که بدون اینکه تعادلم به هم بخورد از روی نردبان رد شدم. در همین هنگام کلنگم که بر پشت کوله ام بسته شده به طناب ثابت گیر می کند و به راحتی هم آزاد نمی شود. خلاصه آن قدر اذیتم می کند که مجبور می شوم در همان حال کوله را از پشتم بردارم تا بتوانم طناب را آزاد کنم و هر چه اول فیلم را خوب شروع کرده بودم انتهای فیلم را خراب می کنم البته تجربه جالبی می شود که هم زود قضاوت نکنم وهم زیاد به خودم مغرور نشوم. بلافاصله داخل چادرهایی می شویم که روز قبل شرپاها برپا کرده اند و شروع می کنیم به برف آب کردن و تهیه آب و سوپ. چون هم من و هم عارف به شدت تشنه هستیم و باید تا می توانیم آب و مایعات بنوشیم. برنامه فردا صعود تا کمپ ۲ هست و هر چه روزها می گذرند برنامه جدی تر می شود و مساله هم هوایی همه تر.
- ۵ می: ساعت هشت بیدار می شوم، کمی تنقلات می خورم و سریع حاضر می شوم چون می دانم امروز روز وقت تلف کردن نیست و باید وضعیت بدنی خودم را در ارتفاع بالا تست کنم و هر چه می توانم به ارتفاع بالاتر صعود کنم. هوا بسیار عالی است در ساعت نه و سی دقیقه صعودمان را به سمت کمپ دو آغاز می کنیم. قبل از حرکت از عارف می خواهم که عکسی از من با پس زمینه قله و مسیر بگیرد که مسیر را به خوبی نشان بدهد چون هوا کاملاً صاف است و کمپ ۲ به خوبی دیده می شود.
تا ساعت یازده و سی دقیقه من و عارف با هم صعود می کنیم. وزش باد شدید است. و عارف تصمیم به بازگشت می گیرد. بقیه نفرات تیم هم جلوتر یا عقب تر در حال صعود هستند. با اینکه آسمان کاملاً آفتابی است اما هوا بسیار سرد است و باد همه را غافلگیر کرده، به طوری که وقتی برای چند لحظه می ایستم تا فیلم برداری کنم؛ کلاه لباس پرم از سرم می افتد حس می کنم که بینی ام در حال سرما زدگی است. در سمت غرب قله های بسیار زیبایی مثل چوآیو، پوموری، چانگتسه و گیاچونگ کانگ خودنمایی می کنند. سریعاً دوربینم را از جیبم بیرون می آورم، عکسی می گیرم و در حالی که دستم هم سرد شده مجدداً آن را در جیب داخلی لباسم می گذارم تا باطری آن بیش از این سرد نشود.
هرچه بالاتر می روم شیب تندتر می شود. ۲-۳ طول مانده به انتهای شیب در کنار یک کارگاه می نشینم. از دور بعضی از بچه ها را در پایین تشخیص می دهم که البته تعدادشان کم شده اما راب و هروه در حال صعود هستند. به نظرم می رسد که چند نفر از بچه ها از بین مسیر برگشته اند هوا به شدت سرد است و باد هم لحظه ای آرام نمی گیرد، اگر آهسته حرکت کنیم مطمئناً بدنمان سرد می شود. همان طور آرنولد هم گفته بود مسیر بین کمپ ۱ به ۲ بسیار نفس گیر و طولانی است در حالی که وقتی از کمپ ۱ به مسیر نگاه می کنیم شیب مسیر به خصوص زیر کمپ ۲ مشخص نمی شود. به هر حال سعی می کنم تا انتهای شیب برفی صعود کنم با اینکه حس می کنم به خودم فشار می آورم ولی سعی می کنم که شیب برفی را تمام کنم. ساعت دو و سی دقیقه به انتهای شیب برفی می رسم. در اینجا دو تن از شرپاهای تیم های دیگر را می بینم که پشت سنگی از شدت باد پناه گرفته اند آنها به من توصیه می کنند که با هم به پایین برگردیم. قبول می کنم و همراهشان عازم کمپ ۱ می شوم. در بین مسیر متوجه می شوم که همه بچه ها بازگشته اند زیرا سرما و باد تقریباً غیر قابل تحمل بود.
حدود ساعت هفت به کمپ ۱ می رسم درحالی که بسیار خسته ام اما بسیار راضی از اینکه توانستم تا انتهای شیب را صعود کنم و بدنم با شرایط ارتفاع بالا کاملاً سازگار شده است. سوپی درست می کنم و به سرعت می خورم و داخل کیسه خوابم می روم تا با آرامش و رضایت خاطر از صعود امروز و امیدوارتر به صعود قله به خواب روم.
- ۶ می: ساعت هشت بیدار می شویم، صبحانه مختصری می خوریم و تا ساعت ده مشغول بستن وسایل و آماده کردن کوله پشتی می شویم تا هر چه سریع تر به سمت پایین حرکت کنیم. هوا بسیار گرم است و در اثر صعود روز گذشته بدنم به شدت دچار کم آبی شده است. به سختی به سمت پایین حرکت می کنم و از جایی که طناب ثابت ها تمام می شود تا نزدیک محل کرامپون چند جا می ایستم و برف می خورم با اینکه می دانم کار اشتباهی انجام می دهم و می تواند باعث گلودرد و حتی زخم شدن گلویم بشود. بالاخره به ABC می رسم. بقیه بچه ها هم رسیده اند، با هم شام مفصلی همراه با چای و مایعات گرم می خوریم و من برای استراحت به چادر می روم.
- ۷ می: پس از صرف صبحانه ساعت یازده و سی دقیقه به سمت BC حرکت می کنیم. این آخرین استراحت ما در کمپ اصلی قبل از صعود به قله می باشد. حدود ساعت سه به IBC و ساعت هفت هم به BC حرکت می رسیم. ۳ نفر عضو جدید به تیم پیوسته اند که البته به مقصد کمپ می باشد و از آن بالاتر نخواهند رفت. به خاطر هم هوایی مناسب با اشتهای فراوان شام مفصلی می خورم و برای استراحت به چادر می روم.
- ۸ می: استراحت، استحمام و شستن لباس ها کارهای اصلی امروز در کمپ اصلی بودند.
- ۹ می: پس از صبحانه آلن، عارف، گوردون و الیزابت به شهری به نام شیگار رفتند تا در شرایط مناسب تری استراحت کنند. ساعت یازده با راب و بف برای بازدید یکی از معابد نزدیک کمپ اصلی عازم پایین می شویم. سپس سری به یک بازارچه کوچک محلی می زنیم که برای بازدید توریست ها ساخته شده است و درست قبل از کمپ اصلی قرار دارد و انواع و اقسام صنایع دستی مردم محلی در آن دیده می شود. برای نهار به کمپ باز می گردیم و بعدازظهر هم به صحبت پیرامون قله و تجارب هر کس در صعودهای قبلی و از این دست مسائل می گذرد. با اینکه محدوده سنی تیم ما نسبتاً وسیع است و ریچارد با ۶۴ سال سن و من با ۳۳ سال سن مسن ترین و جوان ترین افراد تیم هستیم اما همگی به خوبی با هم اخت و صمیمی شده ایم.
- ۱۰می: برای اینکه بدنم از آن حالت سرحالی و آمادگی خارج نشود و به اصطلاح به خواب نرود تصمیم گرفتم پس از صبحانه به یکی از قله های اطراف کمپ صعود کنم. کمی تنقلات و نوشیدنی برداشتم و ساعت ده و چهل دقیقه حرکت کردم. آن هم زمانی که جبهه شمالی اورست در بالا دست نظاره گر من بود. پس از سه ساعت کوه نوردی به مکان مناسبی برای عکاسی رسیدم و چون باد هم شدید شده بود به سرعت چند عکس گرفته و به سمت چادرها راهی شدم. استراحت پس از نهار و گپ زدن با بقیه بچه ها تا زمان شام تمام بعدازظهر را پر کرد.
- ۱۱ می: سه نفری که به تازگی به ما پیوسته بودند عازم IBC شدند اما چون هوا به شدت ابری و بارش هم شروع شده بود آرنولد با بی سیم به آنها خبر داد که هر جا هستند برگردند. خبر رسیده که به دلیل وضعیت بد جوری بعضی از تیم های مستقر در چوآیو منطقه را ترک کرده اند اما آرنولد امیدوار است که ظرف چند روز آینده هوا بهتر شود.
- ۱۲ می: امروز هم هوای خراب و بارش مداوم ادامه دارد به طوری که حتی آرنولد هم از این میزان بارش برف در کمپ اصلی متعجب شده است. همگی نگران هستند که مبادا بارش در کمپ های بالا متوقف نشود و صعود نهایی کنسل شود. آخر شب بچه هایی که به شیگار رفته اند برگشته و شرایط آنجا را از نظر محل اقامت و کیفیت غذاها عالی توصیف می کنند.
- ۱۳ می: با هوای آفتابی از خواب بیدار می شویم. تیم ۳ نفره کمپ ۱ عازم بالا هستند. یاک ها هم آمده اند تا بارگیری کنند و کمی مواد غذایی و سوخت به بالا منتقل نمایند. زنراتور خراب شد و شب در داخل چادر غذاخوری از شمع استفاده کردیم. فردا قرار است من و عارف مجددا به سمت ABC حرکت کنیم و آخرین شب را قبل از صعود نهایی به قله در ABC سپری کنیم. امیدواریم که دفعه بعد که در ABC خواهیم بود شاد و مسرور از صعود قله باشیم.
- ۱۴ می: ساعت شش و سی دقیقه به سمت بالا حرکت می کنیم و بدون توقف تا ساعت نه و سی دقیقه صعود می کنیم و پس از کمی استراحت در ساعت ده و سی دقیقه به IBC می رسیم و مجددا پس از استراحت کوتاهی به سمت ABC حرکت می کنیم و در ساعت چهار و چهار دقیقه به ABC می رسیم. در آنجا متوجه می شویم که آلن هم با فاصله ای حدود یک ساعت پشت سر ما در حال صعود بوده است. کمی راجع به صعود صحبت می کنیم، بعد هم شام و خواب.
- ۱۵ می: استراحت در ABC تا بقیه بچه ها هم به ما پیوسته و تیم های صعود مشخص شود. زیرا آرونولد معتقد است چون جای چادر مناسب و چادر به تعداد کافی در کمپ های ۲ و ۳ نداریم، تیم باید به ۲ بخش تقسیم شود. نفرات تیم ۱ و ۲ هم بر اساس سرعت نفرات مشخص شده است. به طوری که تیم ۱ شامل نفرات با سرعت بالاتر و تیم ۲ شامل افراد با سرعت پایین تر است.
- ۱۶ می: امروز هم استراحت می کنیم و سعی می کنیم تا حد امکان انرژی برای روزهای آینده ذخیره کنیم. در بعدازظهر نحوه کار با ماسک های اکسیژن، تعویض کپسول های اکسیژن و کار با رگلاتور توسط آرنولد به افراد تیم آموزش داده می شود. در حین شام هم یکی از کوه نوردان تیم فرانسه به چادر غذاخوری آمده تا در مورد نحوه صعودشان و در خواست همکاری از بچه های تیم، با ما صحبت کند. این تیم قرار است همزمان با تیم ما صعود کند به عبارت دیگر در همان روزهایی که تیم ما از ABC به کمپ های بالاتر و قله صعود می کند این تیم همزمان صعود خود را در همان روزها انجام میدهد. تیم فرانسه قرار است که بدون بهره گیری از کپسول اکسیژن قله را صعود کند. در خواست شان از ما این بود که در طول مسیر چنانچه پشت سر ما قرار گرفتند به آنها اجازه دهیم از ما رد شوند و سریع تر صعود کنند. در خواست آنها منطقی بود زیرا برای کسانی که بدون اکسیژن صعود می کنند زمان مهم ترین عامل می باشد و از دست دادن آن نه تنها می تواند به قیمت از دست دادن صعود قله بلکه باعث آسیب دیدن فرد نیز بشود زیرا فرد صعودکننده مدت زمان بیشتری در ارتفاع بالا بسر برده و سیستم عصبی مغز و کارکرد آن مختل می شود که در نهایت می تواند باعث بروز خطرات جدی برای شخص شود. (در این مورد به تفصیل در بخش نکات پزشکی توضیح داده ام.) تیم ۱ و ۲ توسط آرنولد مشخص می شود. من و عارف هر دو در تیم ۱ هستیم و باید فردا برای صعود نهایی عازم کمپ ۱ شویم.
- ۱۷ می: بالاخره انتظارها تمام شد و تیم ۱ پس از صرف صبحانه و کمی دیر عازم کمپ ۱ می شود. از اینجا تا قله یک شرپای ارتفاع به ازاء هر نفر که شرپای خصوصی ندارد نفر را همراهی می کند. تیم ۱ شامل راب، هروه، عارف، آلن، بف و من است که از این میان راب و من شرپای خصوصی نداریم. آرنولد ۲ تن از شرپاهای تیم را همراه ما به بالا می فرستد و بقیه افراد تیم هم شرپای خصوصی دارند. تیم ۱ آخرین عکس دسته جمعی را در کنار چادر غذاخوری می گیرد و همگی آماده می شویم تا صعود خود به سمت کمپ ۱ و نهایتاً قله را آغاز کنیم.
دلهره عجیبی دارم و از اینکه نمی دانم همه تلاش هایم به چه نتیجه ای ختم می شود نگران هستم. به سمت کمپ ۱ راه می افتیم و حدود ساعت پنج بعدازظهر به کمپ ۱ می رسیم. هوا عالی است و تیم فرانسوی زودتر از ما به اینجا رسیده است. در کمپ ۱ خبردار می شویم که اولین گروه از نفرات تیم چین امروز قله را صعود کرده اند و در حال بازگشت به پایین هستند و حتی بعضی هایشان بسیار دیر وقت و خسته به کمپ ۱ می رسند. من و عارف و راب داخل یک چادر هستیم و سعی می کنیم تا آنجا که امکان دارد غذا بخوریم و مایعات گرم بنوشیم تا در روزهای بعد بدن مان با کمبود انرژی مواجه نشود.
۱۸ می: صبح زود و پس از صرف یک صبحانه سبک راهی کمپ ۲ می شویم. چون مسیررا قبلاً یک بار صعود کرده ام تا حد زیادی به سختی مسیر در قسمت انتهایی و زیر کمپ ۲ واقفم. به عارف هم پیشنهاد می کنم قسمت های آخر را آهسته تر صعود کنیم تا کمتر انرژی از دست بدهیم. شرپاهای مان زودتر از ما به کمپ ۲ می رسند و چادری را برای مان مهیا می کنند. آلن و هروه و راب هم رسیده اند اما از بف خبری نیست. از شرپای مان در مورد او سؤال می کنم و در عین ناباوری می شنوم که بف از صعود منصرف شده و به کمپ اصلی بازگشته تا با اولین ماشین به کاتماندو رفته و به کشورش مراجعت نماید. خشکم می زند و فکر می کنم با من شوخی می کنند. اما نبودن شرپایش داستم که آنها با هم به ABC برگشته اند. سعی می کنم دیگر به این مساله فکر نکنم و ذهنم را معطوف به صعود کنم. آرنولد گفته بود که بهتر است نفرات از کمپ ۱ به بعد از ماسک اکسیژن استفاده کنند که همه هم همین کار را می کنند اما من نمی توانم از این ماسک ها استفاده کنم. چون بیشتر باعث تنگی نفسم می شود. پس از هر چند دقیقه تنفس، بخار دهانم در آن به شکل آب جمع می شود و شرایط نامطلوبی همراه با بوی بد ایجاد می کند. بنابراین کل ماسک و رگلاتور را جمع می کنم و داخل کوله ام می گذارم.
ماگز استامپ (۱۹۴۹-۱۹۹۲) یکی از کوه نوردان برجسته آمریکایی و از پیشگامان صعودهای آلپی در این کشور بود. از صعود های مطرح وی می توان به گشایش مسیر در جبهه امپرور کوه رابسون واقع در کانادا، صعود یک روزه دنالی از مسیر کازین، گشایش مسیر در مونت هانتر آلاسکا نام برد. وی در سال ۱۹۹۲ در اثر سقوط در شکاف یخچال درگذشت.
از سال ۱۹۹۲ جایزه ای به یاد این کوه نورد بزرگ پدید آمد که ارزشهای صعود های آلپی خالص از قبیل صعود پاک و سبکبار، ایمن و خلاقانه را پیگیری می کرد که تا به امروز نیز ادامه یافته است. در طول سال های ۱۹۹۲ تا ۲۰۱۳ در مجموع ۳۵۰۰۰۰ دلار جایزه به کسانی که صعود های مطرحی انجام داده اند تعلق گرفته است. این رقابت با همکاری مجله آلپینیست و شرکتهای بلک دیاموند، مونتین گیر، پاتاگونیا و گرتکس برگزار می شود.
برندگان سال ۲۰۱۲ این جایزه به شرح زیر می باشند:
گشایش مسیر در فرانز جوزف لند شمالی ترین Big Wall کره زمین در روسیه
گشایش مسیر در گلکسا آلاسکا
گشایش مسیر در میدل پیک آلاسکا
گشایش مسیر در لاتوک۱ به ارتفاع (۷۱۴۵ متر)قراقوروم پاکستان
گشایش مسیر در تاهاروتوم به ارتفاع (۶۶۶۱ متر) قراقوروم پاکستان
گشایش مسیر در k7 به ارتفاع (۶۹۳۵ متر) و اوگر به ارتفاع (۶۹۰۶ متر) قراقوروم پاکستان
گشایش مسیر در سالیان پیک به ارتفاع (۶۶۸۴ متر) سیشووان چین