پیشگفتار:
اول که: مدتی است می شود با یه کلیک، فهمید هوا چگونه است. این از یک طرف خوب و گویا از جنبه ای برای بعضی دچار سوء تفاهم شده با گرفتن هوای خوب سفری سبک بال در ذهن نقش می بندد، غافل از اینکه هر چیزی می تواند قدری نسبی باشد خصوصاً زمستان و کوهستان بکر. نمی دانم باید به دنیای فناوری نفرین کرد یا به ما با این همه بی خیالی که بی فکر و ساده انگارانه تن به خطر می دهیم.

دوم: نمی دانم گویا هنوز هم باور این قصه برای دولتمردان و سیاست گذاران، سخت باشد که با یک تعطیلات این مردم خسته از دود و دَم و زندگی شهری راهی هر جایی جز شهر ماندن می شوند و این یعنی آمار وحشناک تصادفات، هجوم بی رویه به کوهها و... همان عواقبی که آمارش تکان دهنده است و... در مورد صعود کنندگان به کوه هاي تهران با تدابیر درست و کارشناسانه فدراسیون، هلال احمر و شهرداری و با بازوی قدرت مند اجرایی هیات تهران و گروهها تا حدود زیادی مشکلات امداد در مناطق تهران مرتفع اگر چه جای کار بیشتر دارد.
اما مشکل مناطق دشواری چون دماوند، علم کوه، اشتران و... هنوز هم به عنوان مُعضلی غیر قابل حل باقی مانده که نمونه های درد آوری از آن را با خبرید. اما بطور مشخص وقتی ما اقدام به احداث قرارگاه هایی چون پلور، ونداربن و پناه گاهی چون بارگاه سوم می کنیم شایسته است محلی مشخص با تمام استاندارهای موجود برای امداد و... در نظر بگیریم. و متاسفانه بارگاه سوم با گنجایش زیاد نفرات فاقد ابتدایی ترین وسایل، اعم از بهداشتی، رفاهی، اطلاع رسانی و صد افسوس امدادی، می باشد. بودن یک کپسول اکسیژن در زمستان که امکان حمل مجدد و ارسال آن به بالا کار دشواری است، قدری بی انصافی و دردناک بوده به حقوق شهروندی.

سوم: روی سخنم با کوهنوردان عزیز می باشد به آنها که می توانند قبل از حرکت نگاهی هر چند گذرا بیندازند به نکاتی خلاصه از این موارد که گرد آوری آن حاصل سالها تلاش خاک خوردگان این گود می باشد، قبل حرکت تفکر و تعمق کنیم: با کسب اجازه از پیشگاه پزشکان، مربیان و اساتید محترم عاشق کوه.
تندرست و هوشيار به كوه برويد
و
تندرست و سود برده باز گرديد!
و از ياد مبريد كه:
كوهستان، جان بخش است، نه جان ستان.
همنورد گرامی که قصد سفر گروهی یا تنهایی دارید:
آیا قبل برنامه:
اول که سفر به تنهایی بار مشکلات زیادی را تنها به گردن کشیدن است و...
با توجه پتانسیل فردی و گروهی، وسایل موجود و فصل برنامه ریزی کرده اید؟
آیا تمرینات مناسب، متناسب و هدف مند با ابزار فنی لازم داشته اید؟
آیا هماهنگی های لازم و تمرین در خصوص مدیریت زمان انجام گرفته است؟
چک لیست وسایل، امداد، فنی و تغذیه تهیه گردیده است؟
شما سرپرست ارجمند اطمینان دارید همنوردانتان تجربه، توان روحی و جسمی، سلامت کامل، مسئولیت پذیری و حرف شنویی مناسب را دارا باشند؟
جلسه ی شامل (توضیح برنامه، چک کردن وسایل، شرایط و مشکلات برنامه و...) قبل برنامه برگزار شده است؟
ای عاشق سفر حین سفر چه می کنی:
دقت در مدیریت زمان با توجه به فصل
نظارت سرپرست در کلیه امور
دقت در شرایط چک فیزیولوژی اعضاء
استفاده و حرف شنویی از تجارب پیش کسوتان
نظارت سرپرست در حرکت دسته جمعی بدون از هم پاشیدگی
تذکر و تست نفرات در ارتفاعات به لحاظ کوه گرفتگی و استفاده به موقع از ابزار و...
همراه داشتن وسایل ضروری، امداد، تغذیه، کیت بقا و... تا اتمام برنامه
قرار نگرفتن در هُرم صعود قله و بازگشت به موقع به منظور سلامت اعضاء
همراهی فردی کار آزموده و کاردان در صعودهای حساس و زمستان و...
پرنده
اگر در ارتفاع سرش گیج رود
همان بهتر در قفس بماند
و آواز تنهایی بخواند
مختصر گزارشی از برنامه دماوند جنوبی زمستان 91
ما نیز چون شماری از شیفتگان کوه راهی بام کشوریم، از مدتها قبل برنامه ریزی کرده، تماس زیادی صورت گرفته، تمریناتی داده می شود که گزارش آن ارائه می شود.
سفر ما با دوستانی باید انجام می گرفت که یکی از عمده دغدغه ایشان هم هوایی ست. همچنین ترس از مشکلات ارتفاع تمرینات لازم عموماً "هواز ی استقامتی" که بندری ها و کرمانی ها از مدتها قبل با اجرای چند برنامه کوهنوردی بصورت شب مانی روی قلل بالای 4000 متری در منطقه جوپار و... انجام دادند.

وسایل و نواقص تا قبل برنامه رفع و چند بار چک می شود. بحث تغذیه را جدی پیگیری کرده، بروی وسایل موجود در بارگاه حساب باز نمی کنیم. آب و هوا را از طریق دو سایت اب و هوا اسنو فور کست گرفته با توجه به تغییرات احتمالی در زمستان اعلام می شود، نفرات کفش دو پوش یا سه پوش همراه داشته باشند. همچنین به منظور هم هوایی بهتر نفرات بندر یک روز زودتر در تهران می مانند.
19 بهمن از مسیر هراز وارد پلور شده از قرارگاه وضعیت بالا و جاده ی خاکی چک می شود، با توجه به شلوغی منطقه چادر برداشته می شود. از کنار جاده رینه سفر آغاز می شود. به راننده چند شماره ضروری داده می شود که به موقع اقدام کند. همچنین زمان دقیق بازگشت مشخص نمی شود. دماوند به نظر خشمگین است. در محل گوسفند سرای احسانی تا نیمه شب عده ای سرگردان و بدنبال اقامت هستند. چند نفری عصر به طرف بارگاه حرکت کرده که یا موفق به رسیدن نشده و درگیر هوای خراب می شوند و نفرات بالا مدد رسان می شوند بقیه منجمله چند یزدی به پایین برمی گردند.

20 بهمن مسیر بارگاه
صبح زود در راهیم عده ای با کفش ترکینگ در مسیر تردد می کنند با آنها که صحبت کرده، جواب ما: "تا بارگاه می آییم ببینیم چی می شه". دیدار با دوستان آذربایجانی با مربیگری جناب محمد نصیری در بارگاه مسرورمان می سازد.
بارگاه نگو شهر شام گوی، خبری از میز های غذاخوی کف سالن نیست، همه جا کیسه خواب پهن شده. با عرض تاسف چند پوکه ی آمپول دگزا در سطل زباله چشمم را می آزارد؟!

آشنایی با خانم ماریا ازکوهنوردان مجرب آلمان فاتح قله 8000 متری چوایو و چندین قله هفت هزار متری، متخصص بیهوشی و دارای اطلاعات عالی ارتفاع زدگی را مدیون معرفی ایشان توسط آقای حمید باقر پور دوست سالهای دور می باشم. باقر پور زحمت عمده ای در ساخت بارگاه را طی سالهای اولیه متحمل گردیدند.. این دو روز از ماریا چیزها آموخته که بسیار موثر و مفید واقع شد جا دارد کمال تشکر را از کوهنوردان کنگاوری داشته باشم.

در همان ابتدای آشنایی چند نفری ویزیت می شود، یک نفر نیاز به اکسیژن دارد. کپسولی بزرگ و آسیب دیده به ما داده می شود بسختی آماده استفاده می گردد. حدود ساعت یازده شب وضع نفر که در شمال بیمار و دگزا تزریق کرده و در ادامه یکی در حسینیه و یکی هم در بارگاه تزریق کرده وخیم، تصمیم بر این است، پایین برودکه با همت دوستانش انجام می شود.

شب. شب بدی بود اگر ماریا دکتر نازنین آلمانی نبود تعداد زیادی از قهرمانان"آمپول دگزایی" الان در قید حیات نبودند. تا صبح بسختی چند ساعت استراحت کردیم. از بالا به پایین برای یکی اکسیژن گذاشته بالا می رویم و دیگری را دارو می دهیم. هوای خوابگاه بالا به علت روشن کردن گاز و... بسیار آلوده و مسموم است ولی اینها بی چادر و ... کجا بروند اوضاع شلوغ تر از مرداد ماه شده، چند مورد استفراغ، سردرد شدید و تعدادی زیادی ارتفاع گرفتگی که بیشتر آنهایی بودند که با تعجیل بالا آمده بودند. ضرورت داشتن امکانات و حضور امدادگر کار کشته را با جان می شود حس کرد.

سپیده نزده عده ای از راه قله باز می گردند با لهن مودبانه ی"نشد بزنیمش"؟! نرسیده به آبشار یخی به دو نفر بر می خوریم که راهنمایی شده باز می گردند. بالاتر سه نفر که از یخچال بین جنوب و جنوب غربی فرود می آیند نفر اول روی شیب تند یخچال در رفته به طرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برد و علیرغم مجروحیت باز دوستانش در پی او روانند؟!
از ارتفاع حدود 5400 متر به مدل های مختلف کوله، یخ شکن کرامپون دو مورد تبر یخ که روی زمین ردیف شده اند بر می خوریم؟! برایم جای سوال است این چه کوهنوردی است؟! پس چرا بالا آورده اند؟ مگر نه اینکه بیشترین خطر از این نقطه به بالا صورت گرفته، آن هم در این فصل متغییر؟! ای وای بر ما.

زیر تپه چند نفری انگار حمام آفتاب می گیرند. تقاضای تزریق دگزا دارند. ماریا هم کلافه است با لهجه شیرین ایرانی اظهار می دارد،" اینا فکر کردن من داروخانه همراه دارم".
دوستی دیگر اشاره می کند این بالا مریض دارید به جوانی مودب بر می خوردم تقاضای دارو دارد برای ادامه صعود، شیر فهم که می شود سریع باز می گردد. یک نفر که گویا کرجی باشد به من رسیده وضع یخچال را می پرسد که من و دیگر دوستان با صراحت عنوان می کنند یخ زده و ساعتی پیش یک نفر در رفته. باز می پرسد شما از کجا بر می گردید؟ جواب می گیرد راه صعود شده.

" به گفتگو در می آیم با بام کشورم: دماوندا تو را چقدر دست کم گرفته اند کاش لوحه ای بر پیشانیت می نوشتی که چه جلال، ساجده، یزدانی و بنی هاشمیان هایی را که نستاندی و..."
نزدیک قله به دوستانی مهربان بر می خورم که از جبهه شمالی به جنوبی آمده اند با تجهیزات کامل عُقده ی دل می گشایم و نَم اشکی بر خاطرات گذشته به یاد جعفرناصری در موستاق آتا و... یادش در جای پاکی در دل زنده می شود.

تیم ما با اینکه ساعت 6 صبح حرکت کرده اما با زمان زیادی با اکثر نفرات به قله رسید. از طرفی کمک رسانی به دوستان و عکاسی هم موثر بود. خرسند بودم که می توان نفرات را جمع کرد و کرکره صعود امروزِ دماوند را پایین کشید. هیهات حداقل ده نفری هر یک از طرفی بالا می آیند. خانم آقا تو رو خدا باز گردید!، دیر وقت است... و جواب به ما: "پَه اَ اخم، تَخم و یکی ناسزا کم ماند کتک هم بخوریم." یک نفر 50 متری قله زمین گیر شده: ارتفاع زدگی خفیف، تخلیه انرژی شدید، تاٌثیر گوگرد کاملاٌ مشهود است.

ندا آمد "دگزا بزنید". نه نیاز نیست. این دو روز از ماریا چیزهای زیادی آموختم. اول تفکر کن! بیماری را تشخیص بده. موضوعات را قاطی نکن. فکر فرود باش، تنفس عمیق و خوراندن نوشیدنی بعد تصمیم دارویی.
نکته ی که بندرت می شود انتظار داشت شاخه شانه کشی عده ای معدود بود با کوه که در راه رسیدن به این هدف اصلاٌ مهم نبود غلطاندن سنگ و...
شب در راه است. ساعت از 4 عصر گذشته، عده ای زیر تپه گوگردی در تلاش برای رسیدن به قله هستند. گفتگو با آنها بی نتیجه است، از خواهش و التماس نیز کاری ساخته نیست. جواب فقط یک کلمه است. "می زنیم و برمی گردیم". ای کاش این کوه بلند زبانی گویا داشت و خود می گفت قاتلی مهربان در کمین شماست.

به حدود ارتفاع 5000 یا قدری پایین تر چون GPS را به خاطر حفظ باطری زیر لباس پنهان کرده ام. تعدادی در یخچال مشاهده می شوند که صدای کوروش در این میان آشناست. مسیر خود را به سمت آنها منحرف کرده هم کلام می شویم دوستی به ما ملحق شده درخواست طناب، کارابین، نفر و دارو دارد. تعدادی از دوستان می روند و هرچه وسایل هست داده می شود. فقط مختصری برای پایین آوردن فرد بیمار در گروه نگه می داریم. با کوروش در خصوص بستن مناسب سر مصدوم همفکری می شود ولی به علت بی قراری بیمار خودم نمی توانم نزد او بروم. به سرعت فرود خود می افزایم تا بتوانم اقدامات بارگاه را آماده کنیم.
شب حاکم مطلق با ماریا به وضع بیمار گروه خود رسیدگی کرده، برای مصدوم نمازخانه آماده می شود. ای کاش تخت، سُرم و امکانات ضد عفونی... موجود بود. "یاد کنایه هایی که در سال 82 به تیم گاشربروم یک زدند افتادم که "باید سرم و برانکارد همراه تیم حمله می بود اینجا درکف زمین ساده ترین امکانات بهداشتی موجود نیست، کجایید نقادان چیره قلم...؟!"

با رسیدن مصدوم که نتیجه تلاش سریع و شجاعانه ی کوهنوردان عاشق بود، با تلاشی زیادی موفق به تعویض البسه کاملاً معمولی، کفش ترکینگ و خیس فرد شده، در تلاش هستیم محیط آلوده تاٌثیر منفی روی ایشان نگذارد. ماریا متعقد است کار زیادی نباید انجام داد فقط به پانسمان سر که هنوز خون ریزی دارد بسنده می کنیم.

نیاز به داشتن سُرم ضروری ست، که نیست. اما اکسیژن را با تکنیک من در آوردی تعمیر کرده جلو نَشتی هوا را می گیریم. اما متاًسفانه ماسک کوچک، خشک و نا کارآمد است. جهت گرم نگه داشتن ایشان و رفع هایپوترمی با عملی ابتکاری دوستان با ریختن آب داغ درون ظروف نوشابه توانستیم تا حد زیادی دمای بدن ایشان را بالا بیاوریم. اما بنا به شواهد و اظهارات ماریا امید زیادی به زنده ماندن ایشان نیست، چون ضربه شدید بوده و فرد در کُمای مطلق بسرمی برد که بهبودی در این چند ساعت احساس نمی شود. اما اینکه ایشان ضربه مغزی شده یا نه ما نمی دانیم.

تماس های زیادی با مسئولین، دوستان و هلال احمر صورت می گیرد. امداد هوایی در شب منتفی است. مقرر گردید با رایزنی های که عمل آمد. موافقت گردید با توجه به ممنوعیت پرواز در روز 22 بهمن و اینکه اگر پروازی باشد برای گلریزان مراسم صورت خواهد گرفت. با تلاش جناب مقدسی و یاوری از مسئولین هلال مقرر گردید فردا ساعت 7 صبح پرواز صورت گیرد. روز بعد ساعت شش بر بالین بیمار رفته ماسکش را تنظیم کرده متوجه می شوم کپسول رو به اتمام است با جناب کاشفی تماس گرفته ایشان فرمودند قول همکاری و پرواز داده شده خواهش کرده اصرار کنند جهت پرواز به موقع و حمل بیمار. حدود ساعت 8 از بالا مطلع شده، مصدوم وضعیت وخیمی پیدا کرده که CPR می شود و مجدداً به علت اتمام اکسیژن متاًسفانه ایشان تاب ماندن نمی آورد.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا:
هیلی کوپتر ساعت 9.30 به روی دماوند می رسد، به طرف قلل دوبرار رفته دور دماوند را می زند و نمی تواند به بارگاه نزدیک شود مجدداً ساعتی بعد پروازی دیگر انجام که گویا در پرواز خود آقای مقدسی حضور دارد که با یک مانور و گویا بازگشتن و کم کردن سوخت بالگرد عملیات انجام می گردد.

لازم به ذکر است درهمین روزحادثه ی در مسیر شمالی بالای 5000 متر برای یکی از کوهنوردان باشگاه اسپیلت رخ داده که روز بعد هلال احمر در عملیاتی سریع در مسیر شمالی و در شرایطی نامطلوب موفق می شوند نسبت به اعزام فرد مصدوم اقدام نمایند.
جا دارد جان باختن کوهنورد عزیز از اسلام شهر آقای علی محمد مهدور 41 ساله را به همنوردان و خانواده محترم ایشان تسلیت عرض نمایم.

موضوع پرواز:
درست است که هلال احمر نسبت به اعزام به موقع تعلل کرد و نتوانست به موقع عملیات را انجام دهد اما واقعیت این است این بالگردها مخصوص کار امداد در این مناطق نیست و باید نسبت به تعویض بالگرد و آموزش کادر پروازی اقدام گردد. در ثانی ما اطلاعات زیادی از موارد و ممنوعات پروازی نداریم از این رو خود این عزیزان بهتر می توانند جوابگو باشند.و باید دست به دعا برداریم بالگرد های ایرانی زودتر از دست دولت ترکیه آزاد و یگان امدادی ملحق شود.
